از دروغاش که بگذریم...

از دروغاش که بگذریم...
قول و قرار زیاد داشتیم باهم!
قرار بود وسایلِ آشپزخونه رو فلان رنگ بخریم و پرده ی اتاق خواب فلان طرح رو داشته باشه...
قرار بود شبِ جمعه ها بساطِ فیلم دیدن و آجیل خوردنمون تا صبح به راه باشه و تهش دو سه خط بوسه و شعر و خواب...
قرار بود بشم همدمش، بشه همه کَس ام...
قرار بود اولین نمِ بارونِ امسال، دست توی دست هم بدویم توی خیابونا و با باریدنِ اولین دونه ی برف شال و کلاه بکشیم سَرِمون و دوباره بچگی کنیم...
قرار بود یه جور باشیم که دیگران حسرت لحظه هامونو بخورن... میدونی؟ ما باهم خیلی خوب میشدیم... خیلی...
حالا تو واسه من از فلسفه ی زندگی صحبت نکن!
من نابود شدم، نابود!
کسی که میاد و رنگ میده به شبای مزخرفت و برات شیرین ترین روزا رو میسازه...
دِ آخه مگه میتونی آخه عاشقش نشی...؟
من عاشق شدم عزیز!!
حالا تو هِی بگو من احمقم...! قبول... قبول...
فقط دَم از عقل و منطق نزن که بدجوری مگسی میشم!
اون لعنتی قلب و جسم و روحم و دزدید!
زندگی دیگه نمونده برام بعد از اون...
زندگی دیگه نمونده برام بعد از اون...
زندگی دیگه نمونده برام بعد از اون...
دیدگاه ها (۱)

P³²The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

اولین اوسی گاوا نوبلا☝اسم : پریزادفامیلی : طبیعتسن : ۱۸ زندگ...

📖 طنین سکوت (Echoes of Silence)پارت نوزدهم: اعتراف در غبارِ ...

تو منو دوست داری؟پارت ادامه ۳۰انیا: اما من فقط یک تخت دارم ...

من تنها کاری که میخوام انجام بدماینه که زندگی رو صرف دوست دا...

دیـدی چـی شـد؟!دیـشـب خـوابــتـو دیـدم...♡!راسـتـش هـرشـب بـ...

★彡   Part 61 彡★ شب، موقع شام تهیونگ رو ندیدمش. یعنی کلا از و...

I'm not jealous part 53خلاصه پدربزرگت به حدی به دایی بزرگت ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط