تو منو دوست داری؟

تو منو دوست داری؟

پارت ۳

ویو دامیان

از خودم بدم میاد چرا باید .... ساکت من به اون خنگ صورتی عالاقه ندارم
ذهنم شلوغ بود که دیدم جک انیا رو با خودش برد کنجکاو شدم ببینم چیکارش داره و رفتم دنبالش دیدم انیا روچسبوند به دیوار و یک حرفایی زد که کامل نفهمیدم و دیدم داره انیارو میبوسه
رفتم جلو آش لاشش کردم

ویو انیا
دیدم دامیانه
ازش تشکر کردم و رفتم

دامیان: من میرم تو هم دیگه برو چون دیر میشه راستی ... بخاطر رفتار کتاب خونه ...معذرت می خوام

انیا : هایییی( لبخند پسر کش )
(اینجا دامیان نداشیم گوجه فلفل قرمز انار...🤣)

بعد رفتم خونه

انیا : سلام انیا اومدم خونه

لوید : خوش امدیی

یور: سلام انیا سان (بچها لوید یور باهم ازدواج کردند واقعی و انیا اینجا یک خواهر داره به نام لینا و لینا ۳ سالشه)

لینا: اجی شلام

یور : دخترم برو لباسترو عوض و بعد ناهار بخور😊

انیا: باشه

بعد از ناهار کمی خوابیدم و بعد درس هامو انجام دادم


بچه صبر کنید تا پارت ۴ هم بدم💞💖


اصکی ❌
گزارش✔
دیدگاه ها (۳)

دوستان قشنگه 😀😀رمانم رو میگم

تو منو دوست داری؟پارت ۴ ویو انیا توی کلاس بودم منتظر بکی حدو...

تو منو دوست داری؟پارت ۲ویو انیاداشتم ذهن بکی می خوندم میخوا...

تو منو دوست داری؟؟پارت 1ویو انیاامروز به زور بلند شدم و تا ا...

حسم به تو....(فصل²p18:بکی: ببینم واقعا؟!فلش بک به زمانی ک دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط