مانند شمع قصه اش از سر تمام شد

مانند شمع قصه اش از سر تمام شد
کوتاه مثل سوره ی کوثر تمام شد
سیلی وزید در وسط کوچه باد شد
تا هیجده ورق زد و دفتر تمام شد
از سوختن نه در اثر ضربه شمع من
در پشت چارچوب همین در تمام شد
گفتم یکی نبود و چهل مرد آمدند
قصه نگفته قصه ی مادر تمام شد
بابا کشید پارچه را روی مادرم
آهی کشید و گفت که دیگر تمام شد
دیدگاه ها (۳)

امام علی (ع):سوگند به خدایی که هرصدایی را می شنودهر کس دلی ر...

امام حسین علیه السلام:پیروان ما ، دلی پاک و خالی از حیله و ت...

امید است که این انقلاب جرقه و بارقه‌ای الهی باشد که انفجاری ...

دعای بیدار شدن برای نماز شب

پارت ۸ – تعقیب در تاریکیزمان: ساعت ۸:۱۰ شبمکان: خیابان‌های ا...

در نیمه های شب پارت یازدهم ( فلش بک به زندگی زاندر)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط