part : 9

ویو دایون
که اون پسره گفت

= به ... جناب کوک این همون آدمیزادست نه ؟

+ تجو .... بس کن

= اگه نخوام چی ؟؟؟ چی کار می کنی ؟؟
کوک رفت یغه ی اون پسررو گرفت و گفت

+ به عنوان اولین شیطانی که هم نوع خودشو کشت شناخته می شم

اون تجو اومد جواب کوک بده که گفتم

_ بسته .... دیگه بسته شما دوتا دو عدد شیطانید که معلوم‌نیست چندین هزار سال عمر کردید ..... ولی وقتی کل کل می کنید مثل بچه های دوساله می شید

+ عه .... من بچه نیستم اینه

= من ؟ نه ... نه تویی

( این بحص ادامه دارد )

ویو کوک
دیگه از کلکل کردن با این تجو ی رومخی خسته شدم پس گفتم

+ بسته ..... دیگه بسته

= اوهوم بحس باتو هیچ نتیجه ای نداره محم عمل کردن ( نیشخند )

+ چی ... چ .. چی میگی

= می فهمی
تجو اینو گفت و ......

ساری کم شد ... بقیه تو پارت بعد 🥥🤍
دیدگاه ها (۲)

بچه ها یه توضیحی درباره رمان باید بهتون بدم .خب خیلی هاتون ت...

پارت سه کوک: نهمیسو: به هر حال که تو مدرسه میری بیا دیگه( کو...

ازدواج اجباری part: ۱۱ ویو "نویسندتون" کوک و ملودی رفتن داخل...

Iove and the moonPart30ویو فردا صبح کوک: سلام یونا: سلام چه ...

★𝓒𝓐𝓛𝓛 𝓜𝓨 𝓓𝓐𝓓𝓨★𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟔ویو آنیا بیدار شدم ساعت 1 ظهر بودددداین...

تو منو دوست داری؟پارت ۳۳ (پارت اخر)ویو دامیان چند روز می‌گذر...

____[The Forbidden Crossing]____

#ارباب‌سنگدل #پارت_31توی راه برگشت به عمارت کوک ماشین رو زد...

☆‌عشق اجباری من✧P6ویو نویسندهچراغ‌های عمارت خاموش شده بود و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط