من و دل آمده بودیم به مهمانی تو

من و دل آمده بودیم به مهمانی تو
هر دو لبریز غزل غرق گل افشانی تو

دلکم عرض ادب کرد و همان گوشه نشست
من همه محو دل و او همه حیرانی تو

شب شعری که به پا بود در آن صبح لطیف
برد ما را به تب خیس و غزلخوانی تو

من دچار تو شدم وقتی نگاهم کردی
دل گرفتار همان موسم بـ ـارانیـــ تو

چشم تو خلوت خوبی است اگر بگذارند
من و دل زائر آن معبد روحانی تو

روزی سرشار تر از حس شکفتن در باد
روز آغاز من و خلوت عرفانی تو

آسمان نیز ورق خورد همان روز که باز
من و دل آمده بودیم به مهمانی تو
دیدگاه ها (۶)

ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻘﻢ ﺷﺪﯼ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺧﻨﮏ ﺑﻮﺩﺗﻮ ﺁﺳﻤﻮﻥ ﺁﺭﺯﻭﺕ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﺎ ...

این شعر فوق العادست........خار خندید و به گل گفت سلامو جوابی...

جمعه احوال عجیبی داردهر کس از عشق نصیبی دارددر دلم حس غریبی ...

چه زیبا میشد این دنیااگر شاه و گدا کم بوداگر بر زخم هر قلبیه...

اربعین که می‌آید، انگار تمامِ زمین و زمان در یک بغضِ طولانی ...

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

رقص سایه‌ها | پارت نهم: «دست‌هایِ نامرئی در میانِ طوفان»چند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط