از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته ام

از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته ام
بی هوایت کنج پستوهای غم یخ بسته ام …

بی تو بی تابی دراین برزخ به جانم خمیه زد …
من هنوز این بغض راازرفتنت نشکسته ام …

با خیالت روزها را بی صدا سر می کنم …
بی تو دارم بی کسی راتازه باورمیکنم …

از کلامم هرکسی شیدایی ام را خوانده است …
یاد چشمانت مراازهرنگاهی رانده است …

کاش بودی تا بهارم غرق بی رنگی نبود …
کاش در تقدیر ما دوری ودلتنگی نبود …
دیدگاه ها (۳)

یاد آن نم نم جانانه ی پاییز بخیروعده ی آخرمان، گر چه غم انگی...

وقتی میخواهمت باید باشی...نه اینکه به صدایت اکتفا کنم...نمیخ...

چشم در چشم تو می بوسم شب و مهتاب را از نگاهم بر ندار آن دیده...

ای کاش! کسی بود که غمخوار دلم بودمانند غزل های خودم، یارِ دل...

از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته امبی هوایت کنج پستوهای غم یخ...

از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته ام،،،بی هوایت کنج پستوهای غم...

از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته امبی هوایت کنج پستوهای غم یخ...

از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته ام،،،بی هوایت کنج پستوهای غم...

از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته ام،،،بی هوایت کنج پستوهای غم...

از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته ام،،،بی تو بابا کنج پستوهای ...

از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته ام،،،بی تو بابا کنج پستوهای ...

از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته ام،،،بی هوایت کنج پستوهای غم...

از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته ام،،،بی هوایت کنج پستوهای غم...

ازسکوتم مینویسم تا بدانی خسته ام،،،،،،،،،، بی هوایت کنج پستو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط