Part 6

Part 6
(^o^) My sweet omega
......................
صبح که شد باهم رفتن دوش گرفتن و جیمین شروع کرد به پختن پنکیک برای صبحونه.
جونگکوک داشت موهاشو خشک می‌کرد.
_بیبی.... موچیییی..... صبحونه حاضره؟؟
+آره جونگکوکا.... بیاا
"جونگکوک رفت تو آشپزخونه و با صحنه ی خیلی کیوت و بامزه ای روبه‌رو شد.
" جیمین داشت لنگ میزد و زیر لب داشت به جونگکوک فحش میداد و دلش درد میکرد
🤣🤣_
😑 +
_واایی ببخشید بیبی.... واقعا خیلی کیوت بودی آخه 😂
+همش تقصیر توعه...
_هیتت تموم شد؟.
+هعی.... دیشب جوری منو به فاک دادی که تا یک سال هیت نمیشم
😅 _
+بیا غذا آمادست
" همین که بوی پنکیک خورد به بینی جیمین، سریع حالش بد شد و دویید سمت سرویس بهداشتی.
_جیمین.... جیمین عزیزم. خوبییی؟؟؟؟
+اهه..... هق... ولی خدای من.... چرا بالا آوردم آخه..... اوق... اوق
_،آروم باش عزیزم..... آخه تو که پنکیک خیلی دوست داری.
+ج.. جونگکوک.... جونگ کوک.... سریع یه بیبی چک بخر.... لطفا
_ب.. برای چی .؟؟
+ممکنه باردار باشم.
_چ. چییییی. ؟؟!! ب.. باشه باشه
.................
بیبی چک رو استفاده کردن و جواب.................
ادامه دارد.......................
دیدگاه ها (۴)

ایشون ویمین دوست داشتن برای همین میخوام یه دونه ویمین هم بنو...

خوشگلا از این به بعد اسمات ها تو کامنتا میزارم برای امنیت ❤️...

Part 5(^o^) My sweet omegaاسماته دوستان اگر دوست ندارید نخون...

Part 4(^o^) My sweet omega........جونگکوک و جیمین سوار ماشین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط