ات امیدوارم امیدوارم مادرم توی زندگی بعدی خودش رو انتخاب کنه

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"
𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟕

ا/ت: امیدوارم... امیدوارم... مادرم توی زندگی بعدی خودش رو انتخاب کنه...
آزاد باشه...
به دنیا سفر کنه...
آرزو هاشو زندگی کنه...
و هیچوقت به عقب برنگرده...
مجبور نشه خودش رو فدای کسی کنه و شاید... از گذشتش دیگه احساس پشیمونی نداشته باشه و...
تو اون زندگی... مایی وجود نداشته باشیم.

به جونگکوک نگاه کردم که عمیق با اون چشمای مشکیش تو چشمام خیره شده بود...

جونگکوک: من.. از مادرت ممنونم...
چون اگه مادرت وجود نداشت...
تو الان تو زندگی من نبودی.

جونگکوک اروم دستم رو گرفت کمک کرد بلند بشم...

کت خودش در اورد انداخت روی شونم.
اروم اومد کنارم با دستاش شونم رو گرفت منو به جلو حرکت داد...

جونگکوک: بهتره بریم...
مادرت حالا در ارامشه...
وقتشه... خودتم هم نفس بکشی.
اینطور نیست؟

ا/ت: درسته...

لبخندی بهم زد دستاش که روی شونم بود با نوازش حرکت داد...

جونگکوک: سردته؟

ا/ت: نه به لطف کتی که بهم دادی الان گرم شدم..

یه لحظه وایساد...
سرمو چرخوندم بهش نگاه کردم که داشت با اخم نگاهم میکرد...

جونگکوک: به لطف کتم؟..

ا/ت: نه ببخشید به لطف شما جناب جئون...

اخمش جاشو با خنده زیباش عوض کرد.. دوتامون شروع کردیم به خندیدن...
خنده هامون بلند از ته دل بود.

در ماشین رو باز کرد که نشستم...
و بعد خودش تو ماشین نشست...
دیدگاه ها (۴۷)

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟖پلکام کم کم داشت گرم میشد.از سرما میلرزید...

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟗ا/ت: من... همینجور خیره تو چشمام مونده بو...

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟔جونگکوک: ا/ت... تو ارکیده سیاه منی!...همو...

@ssannaa

ازدواج اجباری «پارت ۲۹»

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط