اهل کاشانم، اما

اهل کاشانم، اما
شهر من کاشان نیست!
شهر من گم شده است..
من با تاب ، من با تب
خانه ای در طرف دیگر شب
ساخته ام...

👤سهراب سپهریi
دیدگاه ها (۰)

و رفت تا لب هیچ!و پشت حوصله‌ی نورها دراز کشید،و هیچ فکر نکرد...

من به سیبی خوشنودمو به بوییدن یک بوتهٔ بابونه...👤سهراب

...و غم تبسم پوشیده‌ی نگاه گیاه است!و غم اشاره‌ی محوی به رد ...

دیده ام گاهی در تب ، ماه می آید پایین،می رسد دست به سقف ملکو...

📍کاشانکاشان اومدیم کجا بریم؟!از حس‌ و حال زیبای کاشان... از ...

_ای اهل حرم میر و علمدار نیامد🖤شب آخر که به خیمه سخن از آب ا...

حَیَّ عَلَی الْعَزآای ساربان!آهسته ران...کز دیده دریا می رود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط