.ملانصرالدین وارد روستایی شد و یکی از اهالی به او گفت:

.ملانصرالدین وارد روستایی شد و یکی از اهالی به او گفت:

.
ملا من تو را از طریق الاغت می شناسم .
ملا جواب داد : اشکالی ندارد، چون الاغ ها یکدیگر را خوب می شناسند!
دیدگاه ها (۳)

#حکایت_قدیمی 🌿 حکایت ملانصرالدین و ارزن روی طنابروزی روزگاری...

BTS Reaction | وقتی شب دیر میای خونهنامجون:همین که وارد می‌ش...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ماشین جلوی دروازه‌ی بزرگ مشکی ...

پشت نگاه سردت.. 19تهیونگگوشی رو روی تخت گذاشتم و چند لحظه به...

پارت ۲۰ چند روز از آن شب بارانی گذشته بود.رابطه‌ی من و تهیون...

سرنوشتپارت ۲(ویو شوگا)همین‌طور که رایا سرشو پایین انداخته بو...

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 6ویو ات:صبح اولین روز مدرسه رسماً یک...

من زندم 👋🏻

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط