❄ ️

❄ ️
مسافرِ دی 
چمدانِ برفی اش را 
روی آخرین پلّه ی پاییز باز می کند؛
پای سرما به شهر باز می شود،
وَ من راه می افتم
که دلم را
برای زندگی کردن گرم کنم...!

خوب می دانم
از پسِ تمامِ سیاهی ها
رو سفید بیرون خواهم آمد...!
✎ مینا_آقازاده
دیدگاه ها (۵)

من به دور انداختمبدخواه اورااومرااااا

♡بہ خدا مُردم از این حسرت کہ چرا نیست در آغوشم______________...

ناپلئون گمشده (فصل دوم)پارت ۴۸دو هفته بعد از تولد برفی، هوا ...

ناپلئون گمشده (فصل دوم)پارت ۳۶یک ماه دیگر گذشت.هوا سرد شده ب...

بچه ها از اینکه غلط املایی میبینید متاسفم منو ببخشید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط