「#NEWTON'S LAW 」

#NEWTON'S LAW 」
قـٰانـونِ نیوتـون
𝗣𝗔𝗥𝗧 : 19
✦.................................

از آشپزخانه صدای ظرف‌ها و خنده‌های ریز می‌آمد، همان لحظه صدای جیغ خفه‌ای باعث شد قدم‌هایش تندتر شود

وقتی وارد شد، صحنه باعث شد اخم‌ هایش در هم برود؛ دختری با لباس خدمتکاری، سرش را پایین انداخته بود موهای مشکی‌اش خیس زرده‌ی تخم‌مرغ شده بود.

تکه‌های پوسته روی شانه‌هایش ریخته بودند دست‌ هایش می‌لرزید، روبرویش... سولی و دایون از شدت خنده اشک در چشم‌ هایشان جمع شده بود، دایون با تمسخر دست زد

دایون: وای... نگاهش کن، انگار جوجه از تخم دراومده.

سولی با لبخند زهرآلود جلو رفت و با نوک کفشش سبد افتاده روی زمین را کنار زد

سولی: به درد خدمتکاری هم نمی‌خوری. کی استخدامت کرده؟

دختر فقط آرام گفت:

رینا: م... معذرت می‌خوام...

صدایش از لرزش به سختی شنیده می‌شد، سولی دوباره خندید:

سولی: معذرت؟ اگه دوباره خرابکاری کنی خودم پرتت می‌کنم بیرون.

نیکی چند ثانیه فقط نگاهشان کرد، بعد بی‌هیچ حرفی جلو رفت از روی میز دستمالی برداشت و آرام مقابل رینا ایستاد با دقت زرده‌های تخم‌ مرغ را از روی موهایش پاک کرد

رینا با ناباوری سرش را بالا آورد

رینا: خ... خانم...

+ اشکال نداره... سرتو بالا بگیر

سولی اخم کرد

سولی: هی!

نیکی حتی نگاهش هم نکرد، دستمال را روی شانه‌ی رینا کشید.

+ برو صورتتو بشور.

رینا با چشم‌ های خیس فقط سر تکان داد همین که خواست برود، دایون راهش را بست.

دایون: از کی اجازه گرفتی؟

نیکی این بار آرام برگشت نگاهش مستقیم روی دایون نشست

+ برو کنار.

دایون پوزخند زد

دایون: و اگه نرم؟

+ خودم کنارِت میزنم

چند نفر از خدمتکارها با نگرانی به هم نگاه کردند، سولی جلو آمد.

سولی: دو روزه اومدی این خونه، زیادی احساس مالکیت کردی؟

نیکی دست به سینه ایستاد.

+ نه.

مکث کوتاهی کرد.

+ فقط از آدمایی که زورشون به ضعیف‌تر از خودشون می‌رسه، حالم به هم می‌خوره.

لبخند سولی محو شد، دایون با حرص گفت:

دایون: حواست باشه با کیا حرف می‌زنی.

+ حواسم هست.

نگاهش بین هر دو نفر چرخید

+ شما هم حواستون باشه با کی طرفین

سولی با تمسخر خندید.

سولی: فکر کردی چون اسم جئون کنار اسمت اومده، کسی حسابت می‌کنه؟

نیکی بی‌درنگ جواب داد:

+ نه... ولی حداقل برای آدم بودنم احتیاج ندارم اسم کسی کنار اسمم باشه

چند خدمتکار ناخودآگاه سرشان را پایین انداختند تا خنده‌شان دیده نشود، رنگ صورت دایون از عصبانیت سرخ شد و یک قدم جلو آمد.

دایون: خیلی زبون درازی...

همان لحظه... صدای قدم‌های محکمی در راهرو پیچید همه ساکت شدند؛ جونگکوک با همان کت مشکی و چهره‌ی سرد وارد آشپزخانه شد نگاهش فقط یک دور روی جمع چرخید:

اول رینا...بعد سولی و دایون... و در آخر روی نیکی ثابت ماند...

چند ثانیه سکوت سنگینی برقرار شد هیچ‌ کس جرئت حرف زدن نداشت

دایون سریع لبخند ساختگی زد:

دایون: کوک... این دختر داشت-

جونگکوک حتی نگاهش هم نکرد بی‌تفاوت از کنار همه رد شد یک لیوان آب از روی کانتر برداشت جرعه‌ای نوشید بعد بدون اینکه لحنش تغییر کند، فقط رو به رینا گفت:

_ اینجارو تمیز کن.

رینا با عجله سر خم کرد

رینا: چشم... آقا.

جونگکوک لیوان را روی کانتر گذاشت نگاهش برای کسری از ثانیه روی تخم‌ مرغ‌ های شکسته ماند بعد بدون اینکه از کسی طرفداری کند یا حتی توضیحی بخواهد از آشپزخانه خارج شد.

فضا دوباره نفس کشید، نیکی با اخم به در بسته خیره شد

«واقعاً هیچ چیزی براش مهم نیست...»

اما خبر نداشت... جونگکوک از همان لحظه‌ای که وارد شده بود، همه چیز را فهمیده بود فقط عادت نداشت احساساتش را جلوی دیگران نشان بدهد.

رینا هنوز سرش پایین بود؛ زرده‌ی تخم‌مرغ آرام از میان موهایش پایین می‌چکید و دست‌ هایش آن‌قدر می‌لرزید که حتی نمی‌توانست سینی را درست نگه دارد

سولی و دایون با صدای بلند خندیدند

دایون: وای... نگاهش کن انگار واقعاً فکر کرده جزو اعضای این خونه‌ست.

سولی با تمسخر دست به سینه ایستاد

سولی: خب نوکر باید جایگاهشو بدونه.

رینا با صدای لرزان گفت:

رینا: م... معذرت می‌خوام... من...

هنوز جمله‌اش تمام نشده بود که نیکی آرام جلو آمد بدون اینکه چیزی بگوید، دستمالی از روی میز برداشت و خیلی طبیعی شروع کرد موهای رینا را تمیز کردن.

رینا با چشم‌های پر از اشک نگاهش کرد

رینا: خانوم... لازم نیست...

+ لازم هست.

صدایش آرام بود، اما محکم:

+ چون کسی که باید خجالت بکشه... تو نیستی.

لبخند دایون محو شد

دایون: ببین کی داره از خدمتکار دفاع می‌کنه...

سولی پوزخند زد.

سولی: معلومه هم‌سطح همدیگه‌اید.
دیدگاه ها (۲۱)

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 18✦....................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 17✦....................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 13✦....................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 14✦....................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط