کنارموایستاد

کنارم‌وایستاد
دستاشوکنارش رهاکرده
بود
دستاش روگرفتم
بهش گفتم:
درسته هواگرمه
اماگرمای دستای رفیقم یه چیزدیگست
خنده ای ازسرشوق کردوگفت
نگاه کن به درخشندگی خورشید
من به وسعت بخشندگیش وروشنیش
دوستت دارم
دستاشومحکم تربه هم‌قفل
کردم
وگفتم:این دستاهیچوقت ازهم جدانمیشن
همیشه قفلم بهت رفیق😊
دیدگاه ها (۱)

👇👉👇سرموگذاشته بودمروپاهام ساعت هابهش فکرکردماین خاطراتعجب سم...

همه آدم‌ها…ﺑﻮﺩﻧﺸﺎﻥ ﺩﻟﺖ ﺭﺍ ﮔﺮﻡ نمی‌کند.ﻭ ﺑﺎ ﺭﻓﺘﻨﺸﺎﻥ دلت نمی‌گ...

رفیق؟جانم!اگه یه روزنبودمچیکارمیکنیخنده ای مصلحتیکردمگوربابا...

عاشقاقدرفرشته هایشان راخوب میدانندازخودمسوال پرسیدم:که ایاوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط