کجایی دختر ِ کافه؟ بیاور زود چایت را

کجایی دختر ِ کافه؟ بیاور زود چایت را
میان ِ سینه ی ِ نقره دو فنجان ِ طلایت را

رها کن مشتری ها را، بیا بنشین کنار ِ من
بگردان آن نگاه ِ سرکش و بی اعتنایت را در از تو قفل کن بنویس پشت ِ شیشه تعطیل است
خودم پُر می کنم جای ِ غریب و آشنایت را

هلو و سیب و نعناع را رها کن لب بده لطفن
تعارف کن کمی قلیان ِ طعم ِ بوسه هایت را

خمار ِ خمره ی ِ چشم ِ توام پیکی لبالب کن
بزن برهم دو پلک ِ شوخ و شنگ و دلربایت را

میایی میروی بره! خرامانی و بازیگوش
نمی بینی مگر گرگی زده زل ساق ِ پایت را؟

بیاور نان ِ داغ ِ گردنت را و به همراهش
بده بی پُرس و جو پُرسی کباب ِ جوجه هایت را

سماور جوش و قوری پُر بخار و منقلت غوغا
نمایان کردی از بس آتش ِ سرخ ِ حنایت را

بزن بر قوس ِ شهرآشوب ِ خود هاشور ِ رقصا رقص
پریشان تر کن آن موهای ِ بر شانه رهایت را

چرا با من غریبی میکنی؟ ای من فدای ِ تو
به "تو" تبدیل کن عشقم پس از اینها "شما"یت را

ندارد سود لجبازی، خودت را خسته کمتر کن
به من تسلیم کن آغوش ِ بی چون و چرایت را

هر آنچه از تو گفتم لفظ بازی در تغزل بود
وگرنه هیچ کس جز من ندیده محتوایت را
دیدگاه ها (۱۰)

یک سری از آدم ها را حاضریهمه جوره کنار خودت داشته باشی ...به...

سرشارم از خیالولی این خیالبافتنی نیست.....

کنار گیسوانت رهبری ؛ سخت َ ست ؛ می فهمی؟و راضی کردنت به همسر...

چه بد کردم؟ چه شد؟ از من چه دیدی؟که ناگه دامن از من درکشیدیچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط