پارت ششم
پارت ششم
مرتب کرد و به سمت در رفت، با عمارت بزرگ پسر مواجه شد، چشمی چرخوند و بعد از پله ها پایین رفت، خدمتکار بهش سلام و احترام گذاشت و اون رو به سمت میز راهنمایی کرد
جئون از اون طرف رسید و گفت
_لازم نیست اینقدر معذب باشی، بشین!!
ته سری تکون داد و نشست
_جئون کمی صبحانه خورد و بعدش گفت:
ته! چرا چیزی نمیخوری؟؟
ته: معزرت میخوام ولی من بیشتر اوقات میلی به صبحانه خوردن ندارم!! معزرت میخام!
جئون؛ باشه،اما دکترت گفت خیلی ضعیف شدی، هرطور راحتی
ته که احساس کرد پسر ناراحت شده، سعی کرد کمی غذا بخوره
بعد به سمت خدمتکار رفت و سراغ دستشویی گرف، دستش رو شست و وقتی برگشت دید پسر نیست
از خدمتکار سوال کرد
_ببخشید، کجا رفتند
خدمتکار: ایشون رفتن و گفتن بهتون بگیم که ماشین بیرون منتظر شماست و شمارو همراهی میکنه
ته: ممنون،
ته میره و سوار ماشینی که راننده شخصی داشت میشه و راننده اون رو به سمت خونه تهیونگ میبره
ته بعد از خداحافظی و تشکر به سمت خونه میره، درو باز میکنه و وارد میشه
مرتب کرد و به سمت در رفت، با عمارت بزرگ پسر مواجه شد، چشمی چرخوند و بعد از پله ها پایین رفت، خدمتکار بهش سلام و احترام گذاشت و اون رو به سمت میز راهنمایی کرد
جئون از اون طرف رسید و گفت
_لازم نیست اینقدر معذب باشی، بشین!!
ته سری تکون داد و نشست
_جئون کمی صبحانه خورد و بعدش گفت:
ته! چرا چیزی نمیخوری؟؟
ته: معزرت میخوام ولی من بیشتر اوقات میلی به صبحانه خوردن ندارم!! معزرت میخام!
جئون؛ باشه،اما دکترت گفت خیلی ضعیف شدی، هرطور راحتی
ته که احساس کرد پسر ناراحت شده، سعی کرد کمی غذا بخوره
بعد به سمت خدمتکار رفت و سراغ دستشویی گرف، دستش رو شست و وقتی برگشت دید پسر نیست
از خدمتکار سوال کرد
_ببخشید، کجا رفتند
خدمتکار: ایشون رفتن و گفتن بهتون بگیم که ماشین بیرون منتظر شماست و شمارو همراهی میکنه
ته: ممنون،
ته میره و سوار ماشینی که راننده شخصی داشت میشه و راننده اون رو به سمت خونه تهیونگ میبره
ته بعد از خداحافظی و تشکر به سمت خونه میره، درو باز میکنه و وارد میشه
- ۳۹۹
- ۱۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط