بح بلاخره اوسی توکیو ریونجرز البته درسته که باید قدی می
بح بلاخره اوسی توکیو ریونجرز البته درسته که باید قدی می کشیدم ولی خب فعلا اونقدر ماهر نیستم ولی دارم سعیم رو میکنم و این دومین اوسیم هست که می کشم و پدرم در اومد نزدیک ۳ ساعت بی وقفه سرش بودم و چشام داشت در می یومد ولی از اولی خیلی بهتره و بازم ریدم بریم برای بیو گرافی
اسم : آیکو سان
فامیلی:میزوکی
بستگان:مادرش
سن:۱۵
علایق :کیک . خواب.پیرسینگ. تومان. پیشی.
تنفر:چیزای تلخ.آدمایی که زور می گن
عضو گنگ:تومان دعوا زیاد نمی کنه بیشتر جاسوسی می کنه
حیوان مورد علاقه:روباه. گربه
دوست صمیمی:اما چان
عاشق :سانزو هاروچیرو
داستان زندگی:
آیکو از وقتی که پنج سالش بود پدر مادرش از هم طلاق گرفتن و آیکو پیش مادرش موند مادرش همیشه کار می کرد تا بتونه خرج زندگی شونو بده و بلاخره وقتی آیکو ۷ سالش شود تونست یه آرایشگاه بزنه آیکو وقتی رفت مدرسه بخواطر اینکه بچه طلاق مود همیشه بچه های مدرسه بهش زور می گفتن یه روز آیکو رو از پله ها هل دادن و آیکو سرش شکست و سرش ۶ تا بخیه خورد و آیکو به کلاس دوم وقتی رفت هنوز زورگویی ها در موردش ادامه داشت یه روز یه بچه به نام سانزو هاروچیرو وارد مدرسه می شه و همه از اون می ترسیدن و میبینه آیکو رو دارن اذیت می می کنن و اون هایی که اذیتش می کردن رو می زنه و دست آیکو رو میگیره و بلندش می کنه ازون به بعد سانزو آیکو دوست های هم میشن و سانزو به آژکو مبارزه یاد میده و تا وقتی که کلاس ششم هستن خوبن باهم و روز آخر مدرسه سانزو غیبش میزنه و آیکو هیچوقت نمی بخشه ولی آیکو توی دلش عاشق هاروچیو هست و همیشه تو جلسات مخفیانه نگاش می کنه و اون توی دسته میتسویا هست
می دونم همه چی رو ریدم به روم نیارین😝
اسم : آیکو سان
فامیلی:میزوکی
بستگان:مادرش
سن:۱۵
علایق :کیک . خواب.پیرسینگ. تومان. پیشی.
تنفر:چیزای تلخ.آدمایی که زور می گن
عضو گنگ:تومان دعوا زیاد نمی کنه بیشتر جاسوسی می کنه
حیوان مورد علاقه:روباه. گربه
دوست صمیمی:اما چان
عاشق :سانزو هاروچیرو
داستان زندگی:
آیکو از وقتی که پنج سالش بود پدر مادرش از هم طلاق گرفتن و آیکو پیش مادرش موند مادرش همیشه کار می کرد تا بتونه خرج زندگی شونو بده و بلاخره وقتی آیکو ۷ سالش شود تونست یه آرایشگاه بزنه آیکو وقتی رفت مدرسه بخواطر اینکه بچه طلاق مود همیشه بچه های مدرسه بهش زور می گفتن یه روز آیکو رو از پله ها هل دادن و آیکو سرش شکست و سرش ۶ تا بخیه خورد و آیکو به کلاس دوم وقتی رفت هنوز زورگویی ها در موردش ادامه داشت یه روز یه بچه به نام سانزو هاروچیرو وارد مدرسه می شه و همه از اون می ترسیدن و میبینه آیکو رو دارن اذیت می می کنن و اون هایی که اذیتش می کردن رو می زنه و دست آیکو رو میگیره و بلندش می کنه ازون به بعد سانزو آیکو دوست های هم میشن و سانزو به آژکو مبارزه یاد میده و تا وقتی که کلاس ششم هستن خوبن باهم و روز آخر مدرسه سانزو غیبش میزنه و آیکو هیچوقت نمی بخشه ولی آیکو توی دلش عاشق هاروچیو هست و همیشه تو جلسات مخفیانه نگاش می کنه و اون توی دسته میتسویا هست
می دونم همه چی رو ریدم به روم نیارین😝
- ۲.۶k
- ۱۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط