خود کرده را تدبیر نیست من همان خود کرده ام

خود کرده را تدبیر نیست "من همان خود کرده اَم
مَن بِه عمری اشتباهِ عاشقی خو کرده ام

من همان عیّارِ شَبگردَم که هر شَب در رهَش
درپِی گُمگشتِه اَم هرشب گُلی بو کرده اَم

من اَسیر ،پُشت مُژگان دیار صورتَش،..
خویش را در پای بندِ تیغِ اَبرو کرده اَم

روزگارِ من فقط در حَسرتِ وَصلَش گُذشت
پاره های فرشِ دِل ، با اشک روفو کرده ام

بارها این دل مِثال دانه یِ تَسبیح ازهَم پاره شُد
با صبوری دانه یِ تسبیحِ بِسم الله را سو کرده اَم

کاش می دیدَش که شبها هم خیالَش با مَن است
بارها این کوچه را تا صبح جارو کرده ا,
دیدگاه ها (۱)

دنـیـا را وارونـه مـی خـواهـم ...آدم هـا را ...اتـفـاق هـا ر...

هر زمان می بینمت قلبم پریشان می شودچشم هایم در هوایت باز گری...

من تورا دوست داشتم وتو...غرورت رابیشتر ازمن...بگذریمنه چیزی ...

امشب کسی رویادم می کنم..ازخودم بیشتردوسش دارم....همیشه توفکر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط