تو را نمی دانم !

تو را نمی دانم !
اما من به تمامِ این کوچه و خیابان ها
به تمامِ قطارهایِ از راه نرسیده
به مسافرهایِ خسته
به پیرمردِ منتظر
به همه ی دنیا اصلا !
گفته ام که با تو نسبت دارم
گفته ام که عاشقت هستم
رسوا کرده ام خودم را
و دیگر کاری از دستِ تو
جز گرفتنِ دستانِ من
و دور شدن به از اینجا
گوشه ی خوشبختیِ کوچکِ خودمان
بر نمی آید !
تو را نمی دانم !
اما من
همین روزها با خدا مذاکره خواهم کرد
یک مذاکره ی یک طرفه
که برنده ی نهایی من باشم
می خواهم باران را
آفتاب را
ابر را
اصلا تمامِ کائنات را
یک روز به دستِ من بدهد
تا تمامِ محاسبات را درهم بریزم
و هیچکس نفهمد
من در یک گوشه ی دنیا
چگونه
دوست داشتنت را
عطری کردم
و پوشاندم دنیا را
از بویِ خوشِ
خواستنت ! ...
.
دیدگاه ها (۵)

من به تو خندیدمچون که می دانستمتو به چه دلهره از باغچه ی همس...

من به تو خندیدمچون که می دانستمتو به چه دلهره از باغچه ی همس...

.یک جای دوست داشتنمان ایراد دارد که شش ماهه فارغ میشویمیک جا...

💕 بارش بوسه های خداوند 💕 پای تمام آرزوهاتون

سفیر کبیر Grand Ambassador

love in the dark

عشق ادایی{پارت ۴}

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط