نه

نه

پرس و جو نکن

حالم خوب است

همین دم دمای صبح

ستاره ای به دیدن دریا آمده بود

می گفت:ملائکی مغموم

ماه را به خواب دیده اند

که سراغ از مسافری گمشده می گرفت ..

#سید_علی_صالحی
دیدگاه ها (۱)

《اسیر یک قرارداد》پارت ۸مین‌جو: تو اینجا چیکار می‌کنی؟سومیاو ...

《اسیر یک قرارداد》پارت ³یانگ جون: من دوست دارم مامان سومیاو ص...

فصل دومپارت شانزدهم | فاصله‌ای به اندازه‌ی دو سالسه ماه گذشت...

🤖🐒 وقتی ربات‌ها به کمک سالمندان می‌آیند؛ این بار با یک دُم ع...

سیلام_ کپشن_

سناریو🎀وقتی میری خونه مامان باباش[دوست پسرتن]مامانش:خوش اومد...

پارت دوم._*بیگناهان*_

《برادره ناتنیم》(پارت ۷)ویو ا/تاون مین جو بود کهمین جو: اووو ...

رمان سوم پارت هجدهم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> داخل اتاق ...

کلاور فیلد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط