برایت نامه ای از خون نوشتم

برایت نامه ای از خون نوشتم
به لیلی ازغم مجنون نوشتم

وضواز چشمه خون کردم امشب

نمازعشق راباخون نوشتم

تو گفتی عشق قاموسی ندارد

برای عاشقی قانون نوشتم......
دیدگاه ها (۲)

تنها:ﻫﻤﯿﺸــــﻪ ﺑــﺮﺍﯾـــﻢ ﺳــﻮﺍﻝ ﺍﺳـت :اگـــﺮ ﻗـــﺮﺍﺭ استتو ...

تا روزی که بوددست‌هایش بوی گل سرخ می‌داداز روزی که رفتگل‌های...

منو ببخش که درخشیدی و من چشمامو بستم منو بخشیدی و من چشمامو ...

خاطراتی که آدماش رفتن و دیگه نیستن غم انگیزه ؛ولی خاطراتی که...

گفتم ڪـہ دلتنگم بیـا اے آنڪہ درمان منیگفتے ڪنارم هستے وهموار...

عشق بی پایان

ادامه پارت ۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط