𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊

𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊
سایه های عشق
.📜
.🖇️
.📜

پارت نهم:

یک ماه از آن ماجرا گذشت. جونگکوک عمارت بزرگ را به جیمین سپرد و با یونا به خانهای کوچک در حومهی شهر نقل مکان کرد. خانهای با باغچهای پر از گل، ایوانی چوبی و پنجرههایی که نور صبح را به داخل دعوت میکردند.

یونا صبحها زود بیدار میشد و برای جونگکوک صبحانه درست میکرد. او دیگر آن دختر ترسیدهی مغازه نبود. چشمانش پر از آرامش بود و لبخندش هر روز صمیمیتر میشد.

جونگکوک کنار ایوان نشسته بود و قهوه میخورد که یونا با سینی صبحانه آمد و کنارش نشست. با لبخندی گفت: جونگکوک، امروز چه برنامهای داریم؟

جونگکوک دستش را روی دست یونا گذاشت و گفت: فقط میخوام کنار تو باشم. بس که کار کردم، حالا وقتشه زندگی کنم.

یونا سرش را روی شانهاش گذاشت و گفت: منم همین. ولی راستی، امروز جیمین زنگ زد. گفت یه خبر مهم داره.

جونگکوک اخم کرد. خبر مهم از دنیای مافیا یعنی دردسر. نفس عمیقی کشید و گفت: باشه، بعداً بهش زنگ میزنم. حالا فقط تو مهمی.

---
دیدگاه ها (۰)

𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊سایه های عشق.📜.🖇️.📜پارت۱۰:بعدازظهر همان روز، ...

𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊سایه های عشق.📜.🖇️.📜پارت۱۱:شب بعد، جونگکوک و ی...

خوشگلمون فالوشه🤩😍🪄🌌👇https://wisgoon.com/989388_6542

𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊سایه های عشق.📜.🖇️.📜پارت هشتم: هانا زودتر از ج...

𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊سایه های عشق.📜.🖇️.📜پارت هفتم: جونگکوک ساعت سه...

𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊سایه های عشقتعداد فصل =1تعداد پارت ها=50شخصیت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط