شاخه گلی که به تنهایی‌ام بو برده بود,

شاخه گلی که به تنهایی‌ام بو برده بود,

در فاصله‌ی بین دست‌هایمان خشکید...

هیس،ساکت شو...

قهوه‌ات را بخور و آرامش این شعر را به هم نزن...

از سطر بعد به خانه بر می‌گردم,

سپس آرزو‌هایم را در صف اتوبوس جا می‌گذارم...

فردا روز جهانی خوشبختی است,

زنگ بزن وجوری که صدایت را نشناسم خداحافظی کن...
دیدگاه ها (۱۲)

نمیدونم از کجا شروع کنم قصه تلخ سادگیمو, نمیدونم چراقسمت میک...

اسمش را میگذاریم دوست مجازی.....اما آنسو یک آدم...

بغضم گرفته وقتشه ببارم چه بی هوا هوای گریه دارم باز کاغذام...

نیستی ببینی مشکلات, یه مرد ساخته ازم, غم جدایی پس انداخته از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط