آموختم چگونه زندگی کنم همه ی عمر

آموختم چگونه زندگی کنم همه ی عمر
بی واهمه - با وارستگی
با شکوه - با شکیبایی،
بی درمان - با درد،
بی قرص های خواب - با بی خوابی،
بی معشوق - با عشق.
تنها از عهده ی یک کار بر نیامدم:
بی هوا زیستن

مرگ آن را به من خواهد آموخت.

بلاگا_دیمیتروا
دیدگاه ها (۱)

می ترسم از آدم ها...آدم هایی با جیب هایی پُر از نقابکه برای ...

همیشه، وقتی تنها و نا امید و ملول تنت، روانت، از دست این و آ...

سر کوفت زدی ؛ به نگاهَش ، بدنش ، به طریقِ حرکتَش، لبه های دا...

باد می گذرد...چلچله می چرخد! و نگاهِ من گم می شود!از تُ تا ا...

Little stranger

پارت ۱۱ایتاچی پاکت قرص را برداشت. خش خش ان زیر انگشتانش باعث...

پارت چهارم:داستان از دیدگاه یونگی: نزدیک یک هفته میشد که جیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط