بر در دل ناشناسی حلقه زد، گفتم که باشی؟

بر در دل ناشناسی حلقه زد، گفتم که باشی؟
گفت بگشا در امیدم، عاقبت از ره رسیدم

گفتم آوخ، دیر کردی نا امیدی کُشت دل را
رو بجو زنده دلی را، من امید از تو بریدم!


#ارس_آرامی
دیدگاه ها (۰)

آرامش چشمان تو را مهتاب ندارداین صید گرفتار و پریشان دو ابرو...

گفتم ای یار مکن با دل عاشق بازیگفت حق است که با آتش ما دم سا...

تن تو بستر زاینده‌رود و من همانباران که سر حجاب تو گیر افتاد...

رفتنت رفتن جان‌ست کمی حوصله کنآتشی بر دو جهان‌ست کمی حوصله ک...

عاشقانه های شبنم

PART:¹⁴/ احساس ؟ اعتقادی بهش ندارم ( پوزخند) _ نبایدم داشته ...

پارت ⁴⁰+( با حرفی که بورا زد خودم رو سراسیمه به طبقه پایین ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط