در طواف شمع می گفت این سخن پروانه ای سوختم زین آشنایان؛ ا

در طواف شمع می گفت این سخن پروانه ای سوختم زین آشنایان؛ ای خوشا بیگانه ای بلبل از شوق گل و پروانه از سودای شمع هر یکی سوزد به نوعی در غم جانانه ای گر اسیر خط و خالی شد دلم، عیبم مکن مرغ جایی می رود کانجاست آب و ...
دیدگاه ها (۸)

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود

دیوانه ی  محبت  جانانه ام  هـنوزدست  از دلم  بدار که دیوانه ...

در طواف شمع می‌ڪَفت این سخن پروانه‌اےسوختم زین آشنایان ،اے خ...

در طواف شمع میگفت این سخن، پروانه ای سوختم ز این آشنایان ای ...

#شمع#پروانه_ای#سوختم#آشنایان#بیگانه_ایدرطوافِ شمع میگفت این ...

در طواف شمع می گفت این سخن پروانه ایسوختم زین آشنایان؛ ای خو...

درطوافِ شمع میگفت این سخن پروانه ‌ایسوختم زین آشنـایان ای خو...

در طواف شمع می گفت این سخن پروانه ایسوختم زین آشنایان ، ای خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط