این اواخر دردهای پی در پی امانش را بریده بود.باورش نمی شد
این اواخر دردهای پی در پی امانش را بریده بود.باورش نمی شد که زنده بماند چه برسد که زنده باشد.
- «تو رو خدا بگید کی قلب عزیزش رو به من هدیه کرده؟»
نامزدش در حالی که دست او را در دست داشت گفت:«جوانی که کسی نام او را نمی داند.»
بعد پرستار عکسی را از جیبش بیرون آورد.عکس آشنا بود ،خواستگار قبلی اش.
همان که برای خوشبختی او حاضر بود با ماشین قراضه اش صبح تا شب مسافرکشی کند و حالا با همان ماشین تصادف کرده بود.
دستش را روی قلبش گذاشت.خیلی تند می تپید.گریه امانش نداد...
- «تو رو خدا بگید کی قلب عزیزش رو به من هدیه کرده؟»
نامزدش در حالی که دست او را در دست داشت گفت:«جوانی که کسی نام او را نمی داند.»
بعد پرستار عکسی را از جیبش بیرون آورد.عکس آشنا بود ،خواستگار قبلی اش.
همان که برای خوشبختی او حاضر بود با ماشین قراضه اش صبح تا شب مسافرکشی کند و حالا با همان ماشین تصادف کرده بود.
دستش را روی قلبش گذاشت.خیلی تند می تپید.گریه امانش نداد...
- ۲۲۰
- ۰۷ اردیبهشت ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط