در تب عشقِ  تو  مُردم ،  زندگی آغاز  کن

در تب عشقِ  تو  مُردم ،  زندگی آغاز  کن
شُعله بر جانم بزن ، عشقِ نهان بر ساز کن
شب به شب از غم سرایم در فراقِ روی تو     
جان رسان بر جان بیا نگشوده در را باز کن
گردشِ  چشمِ  سیاهت  کرده دورانم سیه      
حلقه ی  گیسو  فشان  رازِ درون ابراز  کن
کوه کن  آمد  بیا این تیشه از کف برده دل
ضربه ی آخر بزن ،  بر بیسُتون  اعجاز کن
ماه مه رویان چرا  دوری و در قلبِ  منی؟  لحظه ای برحالِ نا شادم لبت  دمساز کن
گرچه میدانم دوچشمان بسته ای بر روی من    
باز کن  چشم  و نگه بر کوله ی   بزّاز  کن 
می رود  سیّد  بیادت  در  بیابانهای  شب      
در گُشا  آن خیمه و بر خیمه ام  پرواز کن
دیدگاه ها (۸)

دوباره شب شد و بغضی مرا دید به سویم آمد و مستانه ...

گرچه می دانم کــه گاهی بی قرارم نیستیبی قـــــرارت می شوم وق...

‍ ‍ خوش به حال من که در قایق وجود تو مینشینم وبه ساحل آر...

وقتش رسیده چشم هایم را ببندمشاد و سبکبالانه بر دنیا بخندمای ...

#بیاو‌بوسه‌ای_بر_گونه‌ام‌_بگذار...بیا و فرض کن این زندگی عال...

『روانی عاشق』𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟐𝟏میا سریع درو باز کرد که یهو جیمین و کوک ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط