بعضی روز قیامت می آیند،

بعضی روز قیامت می آیند،

می بینند یک چیز بزرگی را آوردند و به یکی دادند

اینکه عملش کم بود داشت بدبختی هایش را ضجه میزد!

یک چیز آوردند و گذاشتند داخل ترازو

هر چه سنگ بود همه را به آسمان پرت کرد

اینقدر سنگین بود!!

گفت: پروردگارا!به عمرم عملی را که مناسب باشد

به جا نیاوردم که چنین چیزی نصیب من شود..

این چیست؟! فرمود:

یک حاجت بود تو از ما خواستی و ما ندادیم

تو مدام میخواستی،ما طاقچه بالا گذاشتیم

حالا این بزرگ شده و به این شکل در آمده(:
دیدگاه ها (۱)

من خدا را دارمو همین به همه چیز جهان می ارزدچون خدا را دارمت...

توی یک جمع بی حوصله نشسته بودم طبق عادت همیشگی مجله را ورق ز...

محققی که در جستجوی خداستایمانش صد برابر محکمتراز آنهایی است ...

صدای خنده های خدا را میشنوی ؟دعایت را شنیده وبه آنچه محال می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط