مثل ما مثل روباه است و پیرزن

مثل ما مثل روباه است و پیرزن
روباهی شبانه به مرغدانی پیرزنی زد پیرزن خبردارشدواز پشت دم روباه را گرفت روباه هرچه داد زد و گفت پیرزن مرغ نبردم ولم کن پیرزن اعتنایی نکرد روباه از ترس جان زوری زد ودمش کنده شد وپابه فرار گذاشت تا اینکه خوب دور شد و برگشت رو به پیرزن گفت من با آین دم کنده میرم ولی تو این شهر را آباد نمی کنی......حالا مسئولین محترم ما.......................‌..‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۰)

پارت اول راز خون

ممنون که میخونین این داستان واقعی نیست

پارت سه قرمزی 😺😺اون آدم....هانما بود هانما با پوزخند: قرمزی ...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وچهارم | گلوله‌ای برای عشقشلیک!زمان انگ...

رمان انتقام ازدواج کامل

#حکایت شغالي مرغ پيرزني را دزديد پيرزن در عقب او نفرين کنان ...

شغالی مرغ پیرزنی را دزدیدپیرزن در عقب او نفرین کنان فریاد زد...

یکی بود، یکی نبود روستایی بود که دیگر کسی در آن زندگی نمی ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط