ای رخ خوب تو آفتاب جهان سوز

ای رخ خوب تو آفتاب جهان سوز
عشق تو چون آتش و فراق تو جان سوز

شوق لقاء تو بادهٔ طرب انگیز
عشق جمال تو آتشی است جهان سوز

در دل مجنون چه سوز بود زلیلی
هست مرا از تو ای نگار همان سوز

خلق جهان مختلف شدند نگارا
پرده برانداز از آن یقین گمان سوز

کرد سیه دل مرا به دود ملامت
عقل که چون هیزم تر است گران سوز

رو غم آن ماه‌رو مخور که ندارد
هر دهنی تاب آن طعام دهان سوز

در ره سودای او مباش کم از شمع
گر نکشندت برو بمیر در آن سوز

با که توان گفت سر عشق چو با خود
دم نتوان زد ازین حدیث زبان سوز

در سخن ار گرم گشت سیف از آن گشت
تا به دلی در فتد ازین سخنان سوز


سیف فرغانی
دیدگاه ها (۸)

ای پیش تو ماه آسمان خیرهوز روی تو آب روشنان تیرهدر چشم تو رو...

این... "گلهایِ زیبا"تقدیم به... ""دلهایِ زیبایِ"" ""شما عزیز...

همچو من وصل تو را هیچ سزاواری هست؟یا چو من هجر تو را هیچ گرف...

ای خجل از روی خوبت آفتابروز من بی تو شبی بی‌ماهتابآفتاب از د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط