MY FAVORITE ENEMY
"MY FAVORITE ENEMY"
GHAPTER:1
PART:۱۰۷
"ویو جنا".
.
بیخیال جایی رفتن و سرمایه زمین شدم و دوباره نشستم زمین.
پاهام انگار سر بود..
اینا نشونه یچییزیه فقط..
زانوم و بقل کردم سرم و رو پاهام گزاشتم.
باد گرمی می وزید که حال تهوه بهم میداد.
نمیدونم چقدر گذشت که تو اون وضع بودم.
ذهنم درگیر بود.
که یه دفعه دست کسی و رو شونم حس کردم.
و از جام پریدم..
یکم تلو تلو خوردم و رفت عقب که با دیدن جونگکوک خیالم راحت شد.
جنا: چرا مثل جن ظاهر می شییی؟؟
کوک: صدات کردم چند بار..فکر کردم مردیی..
جنا: نه هنوز زندم..
کوک:نمیخوای بری خونه ؟ساعت ۲عه..
چشمام گرد شد.
جنا:چجوری انقدر زود گذشت..
کوک:بیا بریمم.
جنا: تو از اون موقعه نرفته بودی؟؟
کوک: تو ماشین منتظر تو بودم..ولی انگار نمیخوای بر گردی؟؟
هعی جلو چشمم سیاهی می رفت .
جنا: گفتم که نمیخوام برم.
کوک: نمیتونی تا صبح تو قبرستون بمونی.
جنا: میتونم..
یکم عصبی شد .
کوک:بس کن دیگه میخوای خودت و به فنا بدیی...ماشالا حواستم به جایی نیستت..بلایی سرت میاد..
جنا: خب بیاد،مگه مهمههههه؟!لازمم نکرده تو اینجا بمونی برگرد خونت...
کمرم بد جور تیر کشید که نفسم حبس شد..
کوک: اگه میخواستم به حرف تو گوش بدم الان رفته بودم...
جنا: چرا یه دفعه انقدر مهربون شدی؟؟چی میخوای ؟؟
کوک: تهیونگ نمیتونه وسط این همه دردسری که داره نگران تو ام باشه،بچه بازی و بزار کنار و بجز خودت به اطرافیانتم فکر کن.
راست میگفت.
تا زمانی که عمو و زن عمو زنده بودنم همش باعث نگرانیشون می شدم..
خانم لی از بس حرص من و خورد عصاب روان براش نموند.
تهیونگ ام که از همشون بیشتر ...
اشکام رو گونم چکیدن .
این همه اذیتشون کردم.
این همه دردسر درست کردم.
بجای تشکر کردن ازشون..
کوک:حداقل بیا سوار ماشین شو...
سرم و تکون دادم.
دنبالش تا ماشین رفتم.
و سوار شدم.
ولی حرکت نکرد.
دستام و رو پاهام با فشار می کشیدم تا بتونم سر بودنشون از بین ببرم.
نمیدونم این چه دردی بود که وقتی اینطوری میشدم پاهام انگار بی حس یا ضعیف می شد.
__شب بخیر
GHAPTER:1
PART:۱۰۷
"ویو جنا".
.
بیخیال جایی رفتن و سرمایه زمین شدم و دوباره نشستم زمین.
پاهام انگار سر بود..
اینا نشونه یچییزیه فقط..
زانوم و بقل کردم سرم و رو پاهام گزاشتم.
باد گرمی می وزید که حال تهوه بهم میداد.
نمیدونم چقدر گذشت که تو اون وضع بودم.
ذهنم درگیر بود.
که یه دفعه دست کسی و رو شونم حس کردم.
و از جام پریدم..
یکم تلو تلو خوردم و رفت عقب که با دیدن جونگکوک خیالم راحت شد.
جنا: چرا مثل جن ظاهر می شییی؟؟
کوک: صدات کردم چند بار..فکر کردم مردیی..
جنا: نه هنوز زندم..
کوک:نمیخوای بری خونه ؟ساعت ۲عه..
چشمام گرد شد.
جنا:چجوری انقدر زود گذشت..
کوک:بیا بریمم.
جنا: تو از اون موقعه نرفته بودی؟؟
کوک: تو ماشین منتظر تو بودم..ولی انگار نمیخوای بر گردی؟؟
هعی جلو چشمم سیاهی می رفت .
جنا: گفتم که نمیخوام برم.
کوک: نمیتونی تا صبح تو قبرستون بمونی.
جنا: میتونم..
یکم عصبی شد .
کوک:بس کن دیگه میخوای خودت و به فنا بدیی...ماشالا حواستم به جایی نیستت..بلایی سرت میاد..
جنا: خب بیاد،مگه مهمههههه؟!لازمم نکرده تو اینجا بمونی برگرد خونت...
کمرم بد جور تیر کشید که نفسم حبس شد..
کوک: اگه میخواستم به حرف تو گوش بدم الان رفته بودم...
جنا: چرا یه دفعه انقدر مهربون شدی؟؟چی میخوای ؟؟
کوک: تهیونگ نمیتونه وسط این همه دردسری که داره نگران تو ام باشه،بچه بازی و بزار کنار و بجز خودت به اطرافیانتم فکر کن.
راست میگفت.
تا زمانی که عمو و زن عمو زنده بودنم همش باعث نگرانیشون می شدم..
خانم لی از بس حرص من و خورد عصاب روان براش نموند.
تهیونگ ام که از همشون بیشتر ...
اشکام رو گونم چکیدن .
این همه اذیتشون کردم.
این همه دردسر درست کردم.
بجای تشکر کردن ازشون..
کوک:حداقل بیا سوار ماشین شو...
سرم و تکون دادم.
دنبالش تا ماشین رفتم.
و سوار شدم.
ولی حرکت نکرد.
دستام و رو پاهام با فشار می کشیدم تا بتونم سر بودنشون از بین ببرم.
نمیدونم این چه دردی بود که وقتی اینطوری میشدم پاهام انگار بی حس یا ضعیف می شد.
__شب بخیر
- ۸.۶k
- ۰۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط