روزی از راه آمدم اینجا،ساعتش را درست یادم نیست

روزی از راه آمدم اینجا،ساعتش را درست یادم نیست
دیدم انگار دوستت دارم علّتش را درست یادم نیست!
چشم من از همان نگاه نخست، با تو احساس آشنایی کرد
خنده اَت حالت عجیبی داشت، حالتش را درست یادم نیست

آن شب از فکر تو میان نماز، بین آیات سوره ی توحید
لَم یَلِد را یَلِد ولَم خواندم رکعتش را درست یادم نیست
باورش سخت بود و نا ممکن که دلم بوی عاشقی می داد
پیش از این او همیشه تنها بود، مدّتش را درست یادم نیست
خواب تو خواب هر شبم شده بود راه تعبیر آن سرودن شعر
یک غریبه همیشه پیش تو بود صورتش را درست یادم نیست
عادت عشق دل شکستن بود و مرا عاشق نگاه تو کرد
واقعاً او چه خوب می دانست عادتش را درست یادم نیست
دیدگاه ها (۲۶)

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتپارت ۲۱ | «عکسی از گذشته» 📸🖤 صبح...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۲۹ بعد از رفتن دانش‌آموز جدید، چهار آل...

قسمت هشت

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول : در واقع اصلاً چنین نیس...

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۲$خرگوش رو برداشت گذاشت روی تخ...

📖 آکادمی آستریاپارت پنجم | «دختری که خواب‌ها را می‌دید»بعد ا...

#سناریوموضوع:(عضو نهمیم یه بالشت داریم که هرشب موقع خواب بغل...

سناریو

╔════════════════════════════╗پارت ۱۱۱ | «یک قدم نزدیک‌تر......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط