سقوطکرده

#سقوط_کرده
#پارت_سوم

الستور حس کرد دیگه کافیه، به اندازه ای که می‌خواست لوسیفرو عصبانی کرده بود

الستور_همم.. ترش نکن  اعلیحضرت،فقط یسری حقیقتو گفتم

لوسیفر قصد حمله به الستورو گرفت، اما الستور زودتر محیطو ترک کرد

از عصبانیت دستاشو مشت کرد،حرف های الستور با اینکه براش ک. شری بیش نبودن اما اذیتش می کرد..
نکنه واقعا چارلی به خاطر اون انقدر توسط واکس اذیت شد؟ تقصیر اون بود که سپر بهشت نابود شد.. اگه اون نبود واکس سلاحی برای حمله به بهشت بدست نمیاورد..
افکارش بهم ریخت، لعنت بهت گوزن حرومزاده!
باید با چارلی صحبت می کرد

___
چارلی با کمک الستور و وگی بلاخره موفق شدن به هتل سر و سامون بدن
به سمت مبلی رفت و روی مبل خودشو رها کرد

چارلی_هوف، تمام تنم درد گرفته

لوسیفر پشت مبل تلپورت کرد و باعث شد چارلی وحشت کنه و از جاش بپره

لوسیفر_چارلی!

چارلی_یا خدا! سکته کردم!

لوسیفر_اوه معذرت میخوام، میتونم بشینم؟

لوسیفر به بغل چارلی روی مبل اشاره کرد، چارلی سری تکون داد و تایید کرد
لوسیفر دو دل بود، از جواب چارلی می ترسید، نکنه بهش بگه واقعا همه چیز تقصیر اون بوده؟ قطعا نابود میشد
از هتل می رفت و دوباره تو غار تنهاییش خودشو حبس می کرد..

چارلی با کنجکاوی  منتظر بود ببینه پدرش چرا پیشش اومده،چون معمولا تو اتاقش میموند و  زیاد با کسی ارتباط نمی گرفت
هرچقدر سکوت کرد، لوسیفر شروع به صحبت نکرد
دیگه حوصلش داشت سر میرفت، از طرفی هم باز افراد زیادی داخل هتل بهش نیاز داشتن
پس ناچار شد خودش اول حرف بزنه

چارلی_چقدر خوبه که الستور برگشته نه؟ دیگه همه ی فشار روی من و وگی نیست

چارلی قصدش این بود سر صحبتو باز کنه، اما موضوع افتضاحیو انتخاب کرد
لوسیفر خشک شد، این یعنی اونا به لوسیفر نیاز نداشتن؟ میتونستن ازش کمک بخوان پس چرا چیزی بهش نگفته بودن..چرا همش باید همه چیز راجب اون شیطان احمق باشه!

لوسیفر _چارلی من.. اینجا اضافیم؟ به خاطر من تو توی دردسر افتادی؟ اگه نبودم به بهشت حمله نمیشد.. واکس نمیتونست اون نقشه رو بکشه.. من.. من واقعا متاسفم..تو از دستم ناراحتی؟ عصبانی؟ دلت میخواد هتلو ترک کنم؟

چارلی با دهن باز به پدرش نگاه کرد، این درسته که واکس از لوسیفر بر علیه بهشت استفاده کرد اما تقصیر لوسیفر نبود! اون فقط مورد سواستفاده قرار گرفته بود! چطور پدرش دچار همچین دیدگاه اشتباهی شده بود؟
چارلی دستشو روی شونه لوسیفر گذاشت

چارلی_بابا، اصلا اینطور که فکر میکنی نیست! تو نه اضافی  هستی و نه میخوام هتلو ترک کنی! بودن تو اینجا به من قوت قلب میده..  تورو مقصر هیچ چیزی نمیدونم.. پس لطفا دیگه همچین فکرایی نکن

و بعد لوسیفرو در آغوش گرفت

چارلی_تو بهترین پدری هستی که میتونستم داشته باشم

لوسیفر نفس راحتی کشید، انگار شونه هاش سبک شدن
استرسش کامل از بین رفت و دستاشو دور چارلی حلقه کرد

لوسیفر_ممنونم..

_______
الستور داخل اتاقش،روی صندلی نشسته بود و فکر می کرد
قدم اولو انجام داده بود..تونست ذهن لوسیفرو بهم بریزه و عصبانیش کنه، جوری که لوسیفر مدتی الستورو داخل ذهنش نگهداره و بهش فکر کنه، وقتش بود اروم اروم وارد فاز دوم بشه.. دستشو روی صورتش گذاشت و اول اروم و بعد بلند خندید.....
(لوسیفر، بهتره خودتو آماده کنی! چون به زودی برام روی دست و پات میوفتی!)
دیدگاه ها (۵)

پناه‌او#پارت‌چهارمروزها شب ها می گذشت و دل آلستور بیشتر .. ع...

#سقوط_کرده#پارت_چهارم(همهمه ای داخل بهشت برقرار بودمایکل_سرا...

#سقوط_کرده#پارت_دومالستور وارد هتل شد،دیدن جمعیت زیاد داخل ه...

دوستان یادم رفت بنر دارم سقوط کرده زیر اینه

#leo#Leo##azrael#Azrael#god#God#mtchael#Mtcha #Galtm#el#ni...

Leo#azrael#Azrael#god#God#mtchael#Mtcha #Galtm#el#niffty#v...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط