تقاص عشق/فصل ۲/ part ۱۳۸

تقاص عشق/فصل ۲/ part ۱۳۸


ات به قلب جیمین شلیک کرده بود با لحظه ای مکث کرد چی شد چطور شد شوکه بود کناره جسم خونی عشقش که رویه زمین بود نشست دسته جیمین رو گرفت و با گریه گفت
ات : عشقم معذرت می‌خوام .. لطفاً چشم هاتو باز کن .. پاشو جیمین بازم داد بزن چشم هاتو باز کن ..
گریه هاش تبدیل به هق هق کردن شدن با صدای بلند داد زد ات : آمبولانس خبر کنید
همه مردم دورش جمع شدن آمبولانس خبر کردن ات هنوز هم دست جیمین رو سفت گرفته بود و با گریه می گفت
ات : چشم هاتو باز کن جیمین ...
........................................
جلوی دره اتاق عمل رویه زمین نشسته بود دست هاشو گذاشته بود رویه سرش و همش اشک می ریخت از خودش متنفر بود که چطور تونست همچین کاری بکنه
اگه اتفاقی براش می‌افتاد چی‌ ات می‌تونست زندگیش رو ادامه بده با صدای خانم پارک سرشو بالا آورد
خانم پارک با عجله آمد سمته ات بیتگرام و آقای پارک و جانگ هی هم آمدن
م/ت: چه اتفاقی برای پسرم افتاده
بیتگرام: بیا مادر اینجا بشین
خانم پارک نگاهش افتاد به اسلحه ای که کناره ات گذاشته بود و دست های خونی ات خانم پارک با عصبانیت سمته ات هجوم آورد و از یقه تیشرت ات گرفت
م/ج: این اسلحه چیه کی به پسره من شلیک کرده ها این وقت صبح اون کجا رفته بود نکنه ات بهش شلیک کردی
ات از گریه زیاد که کرده بود و چشم های پر از اشک به سختی لب زد
ات : م .. من .. من شلیک.. کر.. دم.. اما از عمد نبو
با سیلی که خانم پارک بهش زد حرفش قطع شد
بیتگرام سریع مادرش رو از ات دور کرد
م/ج: دختره کسافت چطور تونستی بهش شلیک کنی ات اشک های سرازیر شدن از رویه زمین بلند شد
ات : از عمد..نبود ..
خانم پارک سمته ات رفت و از بازوش گرفت و با عصبانیت قدم برداشت همانطوری می‌رفت تا اینکه به دره بیمارستان رسیدن خانم پارک ات رو هول داد و این باعث شد که بیافته رویه زمین و شونه اش خورد به زمین
بیتگرام سریع پیشه ات رفت و کمکش کرد تا بشینه
م/ج: برو و دیگه هیچوقت بر نگرد
ات از رویه زمین بلند شد و با صدای بلند گفت
ات : برمگیردم کاری میکنم که خودت بهم بگی بیا
ات : بیتگرام تو هم فکر می‌کنی
بیتگرام : الان وقتش نیست زن داش بعدن
بیتگرام همراه با مادرش وارده بیمارستان شد ات از درد شونه اش سمته ماشینی رفت و کنارش نشست تکیه اش را به ماشین داد از درد شونه اش چشم هاشو رو هم فشار داد سر گیجه شدیدی داشت ...
دیدگاه ها (۳)

تقاص عشق/ فصل ۲/ part ۱۴۰هیون سو به همان طبقه رفت به سمته خا...

تقاص عشق/ فصل ۲/ part ۱۴۱شب شده بود اون سه نفر هنوز هم تویه ...

تقاص عشق/ فصل ۲ /part ۱۳۷جیمین بخاطر اینکه زوتر به شرکت بره ...

تقاص عشق/فصل ۲/part ۱۳۶از پله ها پایین رفت همه چراغ های عمار...

پارت²که زنگ زدن به آقای پارکجونگکوک: اوو سلام آقای پارکآقای ...

𝓹𝓪𝓻𝓽۴۴ات گرفت سومینو عین سگ زد بعد که ولش کرد یکی گفت ..:این...

.....//برده ی زیبا//......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط