Part

Part 11

یونا ویو

با دل درد بدی بیدار شدم دیدم تهیونگ بغلم خوابیده با گریه بلند شدم بدون صدا لباس هامو پوشیدم و رفتم پایین دیدیم ا،ت تو سالن اصلی ایستاده رفتم سمتش
یونا: ا،ت کله حرف هاشو با گریه می‌کنه
ات،: یونا چی شده
یونا: اون تهیونگ بهم تج،،،،،،،،،،اوز کرد دخترو،،،،،نگیمو گرفت
ات،: چیی
یونا : ا،ت ازت خواهش میکنم نزار نزدیکم بشه
ا،ت: خیالت راحت
یهو صدای داد تهیونگ بلند میشه و از بالا میاد پایین
تهیونگ: یونا کدوم گوری رفتی یا داد
یونا از شدت ترس پشت ا،ت مخفی میشه
تهیونگ می‌ره سمتش و سره هم ا،ت هم یونا داد میزنم
که یهو کوک میاد
کوک: هوی تهیونگ به چه جرئت سر ا،ت داد میکشی
تهیونگ : ببین کوک من با ا،ت کاری ندارم یونا رو می‌خوام
کوک: اگه میخوایش پس میتونی ببریش
ا،ت: چییی
تهیونگ : ا،ت برو اونور
ات،: نمی‌زارم یونا رو ببری
ولی تهیونگ دست یونا رو میگیره و یونا هم با گریه مجبور میشه دنبال تهیونگ بره
تهیونگ یونا رفتم
ا،ت: بره چی جلوی تهیونگ نگرفتی با بغض
کوک: ا،ت مشکل اوناست به ما ربطی ندارد
ا،ت:,ازت متنفرم با داد
و ا،ت می‌ره اتاقش
دیدگاه ها (۴)

Part 12ا،ت ویو باورم نمیشه چقدر احمق بودم که باورم شد جونگ ک...

بچه ها از فیک م حمایت نمیکنید بیشترتون نگاه می‌کنید ولی لایک...

اینبار اسمات ش نمینویسم😭

Part 9 اسم دختره یونگ سو خیلی دختر مهربونه کوک ویوتو اتاق کا...

Part 15فلش بک به یک ماه بعد کوک ویو تو این یک ماه ا،ت نزدیکم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط