کارگر یک نجار مسن به کارفرمایش گفت که می خواهد بازنشسته ش

کارگر یک نجار مسن به کارفرمایش گفت که می خواهد بازنشسته شود تا خانه ‏ای برای خود بسازد و در کنار همسر و نوه‏هایش دوران پیری را به خوشی سپری کند. کارفرما از اینکه کارگر خوبش را از دست می داد، ناراحت بود ولی نجار خسته بود و به استراحت نیاز داشت. کارفرما از نجار خواست تا قبل از رفتن خانه‏ ای برایش بسازد و بعد بازنشسته شود. نجار قبول کرد ولی دیگر دل به کار نمی بست، چون می دانست که کارش آینده‏ای نخواهد داشت، از چوب های نامرغوب برای ساخت خانه استفاده کرد و کارش را از سر‏ سیری انجام داد. وقتی کارفرما برای دیدن خانه آمد، کلید خانه را به نجار داد و گفت: این خانه هدیه من به شما است، بابت زحماتی که در طول این سال ها برایم کشیده‏اید. نجار وا رفت؛ او در تمام این مدت در حال ساختن خانه ‏ای برای خودش بوده و حالا مجبود بود در خانه‏ای زندگی کند که اصلاً خوب ساخته نشده بود.
پائولو کوئلیو
دیدگاه ها (۲)

داستان سریال درباره زنی است که همسرش برای خرید نان از خانه ب...

#حکایت_قدیمی "بشنو و باور مكن"شخصی خسیسی براي پنجره هاي خانه...

قلبم هزار تکه شد برای این دختر کوچولویی که فرصت نکرد کودکی ک...

🔴قانون کار در زمینه دستمزد اجرا نمی‌شود؛ افزایش ۲۷ درصدی مزد...

🧬 ادعای اصلی و شواهد آنپروفسور سینکلر، استاد ژنتیک دانشکده پ...

♨️ #ایلان_ماسک با #گراک 4.6 به #جنگ #ChatGPT 5.6 Sol و Fable...

انیمه با اینکه یه دختر اشراف‌زادهٔ خیلی خجالتی‌ام قسمت 1 بازیرنویس فارسی

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۵‌با شروع ماه سوم، ر...

قصه شانزدهم: راهبرد امام حسین (ع)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط