تازه از بدرقه ی درد به خویش آمده بودم

تازه از بدرقه ی درد به خویش آمده بودم

که به مهمانیم از سوی تو دردی دگر آمد


#حسین_منزوی
دیدگاه ها (۱)

گره به کار من افتاده است از غم غربتکجاست چابکی دست‌های عقده‌...

ز شرم او نگاهم دست و پا گم کرد چون طفلی که چشمش وقت گل چیدن ...

اگر شب هاخبر یابیز درد ِ انتظار ِ منز خوابِ نازرو ناشُسته، آ...

دانه ی سرخ اناریم و نگه داشته انددل چون سنگ تو رادر...

توبه کردم که دگر مستی بيجا نکنم مست بودم که چنین توبه ی بیجا...

برای دریافت آهنگ عدد ۲ رو کامنت کن 🖤بدرقه ی راه تو اشکام🖤🫠مر...

🔴 تبیین مبنائی ۲ جبهه ی رویاروی حق و باطل و اشاره ی «امام سی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط