پارت دو:

پارت دو:
وییوی جیسونگ:مثل همیشه وارد کلاس شدم هر چی نشستم جه یون نیومد بعد از تعطیل شدن رفتم خونه و بهش زنگ زدم گفت انتقالی گرفته و رفته مدرسه هان باورم نمیشد رفته مدرسه پدرم ما قرار بود همیشه با هم بمونیم اما الان اون رفته.اینو به هیچ کس نگفتم ولی یکم ازش خوشم میومد میخواستم امروز بهش پیشنهاد بدم که اینطوری شد با اینکه دوست ندارم برم اون مدرسه ولی بازم امشب با بابام صحبت میکنم منو ببده م.
وییوی مینهو:روی کاناپه نشسته بودم و داشتم فیلم میدیدم که گوشیم زنگ خورد اقای هان مدیر مدرسه بود گوشی رو برداشتم و جواب دادم.
مینهو:بله؟
هان:من فردا پسرم رو هم به این مدرسه میارم.تو کلاس شما جا هست؟
مینهو:اره ولی چرا؟
هان:فردا بهت میگم.میبینمت.
مینهو:بله.با کلافگی گوشی رو پرت کردم ازش متنفرم.
وییوی جیسونگ:نمیدونستم جه یون الان از دیدنم خوشحال میشه یا نه ولی میخواستم قافلگیرش کنم.صبح زود با پدرم وارد مدرسه شدیم قرار شد اول با معلم حرف بزنیم.یکی وارد دفتر پدرم شد قدش بلند بود لباس معمولی ولی قشنگی تنش بود چشم و ابروش مشکی بود و یکم از موهای مشکیش روی صورتش بود که خیلی جذابش کرده بود ولی منی که جه یون رو دوست داشتم نمیتونستم به یکی دیگه علاقه مند شم.با هم صحبت کردیم و اون رفت سر کلاس با بابا نشستیم صحبت کردیم تا موقع کلاس بعد وارد کلاس شدم منو معرفی کرد رفتم پیش جه یون خوشحال به نظر میرسید کنارش نشستم.خنده روی لبش بود از اون خنده هایی که کم ازش دیده میشد از اون خنده هایی که میخواست یه خبر خوش بده ولی خبر خوب که دیت من بود میخواستم بهش درخواست بدم پس اون چه خبری داشت؟بیخیال شدم و به درس گوش دادم از اول تا اخر نگاه های سنگین رو روی خودم حس میکردم ولی اهمیتی ندادم و به درسم فکر کردم بعد کلاس با جه یون تو راه برگشت بودیم که یه دفعه وایستاد برگشت طرفم و...



منم میخوام یکم حرصتون بدم پس تا وقتی به قول بینا فسیل نشدین نمیزارم 😁
دیدگاه ها (۰)

حوصلم سر رفته یکی هم نیست باهام چت کنه😭😭پاشین باهم برقصیم

وییوی مینهو :مثل همیشه قبل از اومدن بچه ها وارد کلاس شدم تا ...

افراد :مینهو، جیسونگ، هان، جه یون، وونهو، جونشی، جیهیون، جیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط