محبوبِ من ؛
محبوبِ من ؛
برای تو از جانم گذشتم ، پس چرا نیامدی ؟
پس چرا رهایم کردی ؟ حدس میزنم ماننده قصه های قدیمی فراموش شده ام . انگار سال هاست که وجود ندارم . نمیدانم چرا تلاش هایم بیثمر اند . آیا آنطور که تو دوست داری نیستم یا فقط دلت جای دیگریست ؟
دلِ من زه غصه خون شد ، تو چرا میخندی ؟ مگر عهد نبستیم ؟ مگر قول ندادی ؟
سخن از عشق مَزن ، تو عشق مگر عشقِ مرا ندیدی ؟ هرروز و هرشب با زبانِ بیزبانی فریاد میزدم که "عاشق آن چشم های دل ربایت شده ام" . نمیدانستم تو مستِ رخ دیگری . تو رفتی و غمت ماند ، ای کاش که تو هم مانند غمت وفادار بودی . دیدی ؟ دیدی هیچکس مرا یاد نکرد ؟ دیدی آب آمد و از سر دریا گذشت و تو نیامدی ؟
بهار و خزان هم به دیدار دل دیوانه ی من آمدند ، هردو حالم را که دیدند فهمیدند ماجرا چیست ،
من عاشق تو و تو پی یار دیگری !
برای تو از جانم گذشتم ، پس چرا نیامدی ؟
پس چرا رهایم کردی ؟ حدس میزنم ماننده قصه های قدیمی فراموش شده ام . انگار سال هاست که وجود ندارم . نمیدانم چرا تلاش هایم بیثمر اند . آیا آنطور که تو دوست داری نیستم یا فقط دلت جای دیگریست ؟
دلِ من زه غصه خون شد ، تو چرا میخندی ؟ مگر عهد نبستیم ؟ مگر قول ندادی ؟
سخن از عشق مَزن ، تو عشق مگر عشقِ مرا ندیدی ؟ هرروز و هرشب با زبانِ بیزبانی فریاد میزدم که "عاشق آن چشم های دل ربایت شده ام" . نمیدانستم تو مستِ رخ دیگری . تو رفتی و غمت ماند ، ای کاش که تو هم مانند غمت وفادار بودی . دیدی ؟ دیدی هیچکس مرا یاد نکرد ؟ دیدی آب آمد و از سر دریا گذشت و تو نیامدی ؟
بهار و خزان هم به دیدار دل دیوانه ی من آمدند ، هردو حالم را که دیدند فهمیدند ماجرا چیست ،
من عاشق تو و تو پی یار دیگری !
- ۱.۴k
- ۰۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط