پارت
پارت ۸۳۷
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
شونه ای بالا انداختم...
_خودم تو بدترین شرایط موجودم الان...
ارمان:چرا دقیقا؟!
_حامله باشی انقدر اتفاق بیوفته حالت خوب میشه تو؟!
ارمین_/ تو حامله ای؟!مطمعنی...
_بی بی چک امتحان کردم دوبار... دوبارشم تایید کرده حامله ام...
_/مگه میشه...
_چرا نشه...
_/باورم نمیشه! من دارم بابا میشم!!!
لبخندی زدم...اما با یاد ارمیتا و ملیکا لبخندم از لبم پاک شد...
رسیدیم به پایگاه اصلی شون...راننده وایستاد پیاده شدیم...
_عزیزم بیا بریم ازمایش بگیرم ازت...
_/باشه...
امیرو ارمانم رفتن سمت اتاقاشون...
ارمیتا...
صدای بیرون اروم شده بود...یکی در بالا رو باز کرد...
_ارباب اوضاع امنه...
شاهین سری تکون داد...از جاش بلند شد...
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
شونه ای بالا انداختم...
_خودم تو بدترین شرایط موجودم الان...
ارمان:چرا دقیقا؟!
_حامله باشی انقدر اتفاق بیوفته حالت خوب میشه تو؟!
ارمین_/ تو حامله ای؟!مطمعنی...
_بی بی چک امتحان کردم دوبار... دوبارشم تایید کرده حامله ام...
_/مگه میشه...
_چرا نشه...
_/باورم نمیشه! من دارم بابا میشم!!!
لبخندی زدم...اما با یاد ارمیتا و ملیکا لبخندم از لبم پاک شد...
رسیدیم به پایگاه اصلی شون...راننده وایستاد پیاده شدیم...
_عزیزم بیا بریم ازمایش بگیرم ازت...
_/باشه...
امیرو ارمانم رفتن سمت اتاقاشون...
ارمیتا...
صدای بیرون اروم شده بود...یکی در بالا رو باز کرد...
_ارباب اوضاع امنه...
شاهین سری تکون داد...از جاش بلند شد...
- ۳.۵k
- ۰۸ شهریور ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط