باران هم اگر می‌شدی

باران هم اگر می‌شدی

در بین هزاران قطره

تو را با جام بلورینی می‌گرفتم

می‌ترسیدم

چرا که

خاک هر آنچه را که بگیرد پس نمی‌دهد
دیدگاه ها (۱)

کجاست عشقکه درمانده‌ام به چاره ی دل ؟

شاعران گل گفته اند،اما برای وصف تو...باز بایدمعنی نازکتری پی...

به چشمت خیره گشتم کز دلت آگه شوم اماچه رازی می‌توان خواند از...

در ببندید وبگویید که منجز از او از همه کس بگسستمکس اگر گفت چ...

‌کاش با تو نسبتی داشتم ..مثل بهار که با شکوفه پرتقال،بوی خاک...

اسرائیل بداند؛هر قطره خونِ شهید، هزاران مشتِ گره‌کرده می‌آفر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط