پارت سه

پارت سه
لونا: بیاین داخل
ویو لونا همشون اومدن داخل و مشغول حرف زدن شدن من رفتم میوه آوردم خیلی عجیب بود منو جین تا دعوا کردیم اومدن عجیب تر از همشون رفتار جین بود توری رفتار میکرد انگار که اتفاقی نیفتاده من از این رفتارش کلافه شدم نفس کشیدن برام سخت بود یعنی چه اتفاقی امشب افتاده اگر یکم دیگه اینجا میموندم گریه میکردم پس یه بهانه جور کردم زود رفتم توی اتاقم بالشت رو روی صورتم گذاشتم کلی داد زدم و گریه کردم از استرس قلبم و دلم درد میکرد نمی تونستم راحت نفس بکشم می خواستم برم قرص بخورم ولی اعضا هی سوال پیچم میکردن یواش رفتم توی آشپز خانه قرص مسکن برداشتم با یه آب
لونا: بچه ها ببخشید صبر کنید من یه چیزی یادم رفته بخرم میرم و زود میام
اعضا: اوکی
ویو جین
دروغه همش دروغه
لونا داشت می‌رفت که بادیگارد ها جلوش رو گرفتن
لونا: برید کنار به جین گفتم
بادیگارد ها رفتن من فوراً رفتم توی ماشینم قرص رو برداشتم خوردم جواب نداد بدتر شدم دوتا دیگه برداشتم خوردم نیم ساعت گذشت یکم بهتر شدم
که دیدم در خونه باز شدو اعضا رفتن
پس الان میتونم برم داخل خونه تا رفتم داخل جین از پشت محکم بغلم کرد من فوراً هولش دادم از بغلش بیرون اومدم
لونا: با اون دستای کثیفت منو لمس نکن( داد و گریه )
جین: بزار بغلت کنم
لونا با دستش گوشه ی لباس جین رو کشید برد سمت آشپز خونه یه قیچی برداشت شروع کرد به پاره کردن لباس جین
لونا: میری دوش میگیری بعد بهم توضیح میدی( گریه )
جین: باشه باشه ولی گریه نکن
لبای لونا پر از خون بود هر وقت استرس می‌گرفت پوست لبش رو از روی لب هاش جدا میکرد
جین خواست لب های دخترکش رو لمس کنه ولی دختر ازش دور شد جین فهمید باید الان لونا رو تنها بزاره پس رفت حمام
دیدگاه ها (۲)

part 1ویو آناستازیااز خواب پا شدم و رفتم که کارای شخصیم رو ا...

جیهوپ: لونا من اومدم لوناویو جیهوپ رفتم توی اتاق لونا دیدم ی...

رمان: قلب در تاریکی

دختر تنها{3}

وقتی بچتون گم میشه P¹امروز قرار بود لونا رو ببرم پارک امادش...

جدایی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط