یه چند پارتی از جونگکوک شییی به قلم لینا

یه چند پارتی از جونگکوک شییی به قلم لینا؟؟:)

دوباره صدای اون دختر تو گوشش اکو شد...
< جئون... من دیگه هیچ علاقه‌ای بهت ندارم؛ من کسی دیگه رو دوست دارم>
سوال های زیادی توی سرش بود...
واقعا منو نمیخواست؟
الان نمیدونه من کجام؟
نمیدونه چه حالی دارم؟
نمیدونه که توی... توی تيمارستانم؟:)
نمیدونه هروز به خودم آسیب میزنم؟؟
و سوال هایی که هیچ وقت تمومی نداشت...
جئون ما بعد از اینکه اون دختر بهش خیانت کرد یه روانی شده بود... تيمارستان دیگه خونه‌اش بود...
و دوباره داد و بیداد همیشگی شروع شد...

&#x27; ولم کنینننن من روانی نیستمممم من فقط میخوام برگردهههه؛ بگین برگردهههه دلم برای بغل هاش تنگ شدهههه؛ دلم برای لباش؛حرفاش؛خودش تنگ شدههه بگید برگردهههه قول میدم دیکه اذیتش نکنممم :)&#x27;
دیدگاه ها (۰)

کسی از حال جئون خبر نداشت جز پرستار های اونجا... حال جونگکوک...

فرشته من گریه نکن.... میدونی حالم بد میشه مروارید هاتو ببینم...

اصکی بریدددددددد

دیگه فیک نمیزارمخیلی دارید بهم هیت میدیدبای

part:۵name:عشق و جداییویو بورابعد از رفتن اون زنه حسابی ترسی...

چندپارتی درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط