A soul in two bodies

🖤🐋A soul in two bodies💙🦋
part:2

به چشمان پسرک چشم دوخت .
لب های ترش را باز کردو گفت :
+من یه روح درمانگرم نه فرشته.
_ولی تو که ....
+میدونم شکل فرشته هام ولی من درمانگر روحم .
_میتونم یه سوال ازت به پرسم ؟
+بله !؟
_چندساله اینجایی چند سالته ؟
+۱۰۰۰ساله و من ۱۰۲۰ سالمه .
_وا او ....
+بیا بریم حالا .
به راه افتاد و پسر پشت سرش به دنبال او مانند خرگوشی کوچک که به دنبال مادرش می رود میرفت .
کوکی ترسیده بود ولی وقتی با درمانگر کوچولو صحبت می کرد آروم می‌شد.
_چرا مردی ؟
+نمردم خودکشی کردم :)
_چ چرا !؟؟
+وقتی مادرمم از دست دادم توسط ابله که گرفته بودم مردم طردم کردن منم خودم و کشتم .
_خدای من چه وحشت ناک .
پسرک به چشمان بنفش روشن دخترک زل زد .
_دختر زیبا امشب پیش تو مهمانم :)
_درپیش تو می‌مانم،تا لبانت را بگزارم بر لبانم ؛)
_دختر زیبا از درد نگاه تو شدم مست و دیوانه
_همچون پروانه ای آزاد، بردل سنگ سیاه
_شدم دیوانه ای زیبا بردل این تاریکی سیاه !
+من و ببوس شاعر قلب کوچک من ؛)
_بلاخره همو پیدا کردیم روح کوچولو :)))))


_دل .گون _
دیدگاه ها (۴)

🖤Не трогай книгу📕۲۸یک هو جین جلوم ظاهر شد .بادیدن جیمین ترسی...

🖤Не трогай книгу📕۲۹بعد یک هو در ها و پنجره ها بسته شد.خونه د...

🖤🐋A soul in two bodies🖤🦋part:1با قدم های آروم و با احتیاط دن...

🖤Не трогай книгу📕۲۷خواستم یه چیزی بگم که یک هو صدای پودیم و ...

دیدار دوباره..{p1}

شاهزاده پارت 2

𝓟𝓪𝓻𝓽1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط