در زمانی که ثانیه هایش خواب رفته بود

در زمانی که ثانیه هایش خواب رفته بود
و تنهایی
چونان پیله ای خمیده بر تنم تنیده بود
و در غربتی که می رفت
در فراسوی دوردستها گم شود...
در آنسوی دیوارهای سرکشیده تا ناکجا آباد...
همیشه چشمهای تو
تا دورترین افقها می تابند
و به یاد آور
که روزی
باز مرا خواهی دید
روزی که دستهایم نامهربانند
و روزی که چشمهایم تو را نمی شناسند
و زمین
در دلواپسی غلت میزند ...
و روزی که چشمهایت دوره میکنند
خاطره افسرده دیروز را ...
و واژه ها
 و جمله ها
پی در پی خط می زنند
و خط می خورند
و رنگ در چشمانم دیگرگون میشود
و ذهنم اندوهبار ...
و زندگی در دستانم مچاله می گردد
و جهانبینی ام
از جهانی که بدون تو می زیسته ام
فرو می ریزد ...
و من هرروز خستگی هایم را
با کاغذ پاره های قدیمی تقسیم میکنم
و احساسم را
با کلماتی که زندانی شعرهای منند ،می آمیزم
و بد نیست بدانی
که رویاهایم لبریز از نبودن توست
لبریز از زمانهاییست
که رنگ ندارد
که نیستی
و ایناست
که نبودنت
دنیایم را به آتش کشیده است ...
دیدگاه ها (۳)

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط