🍁رمان : در مسیر عشق🍁

🍁رمان : در مسیر عشق🍁
p⁷

_ افرین یدونه هم من تورو اونجا نمیگم که خدمتکار شخصی من هستی میگم دوست دخترمی باشه ؟
+ چشم...ارباب
_ اونجا بهم ارباب نگو بگو کوکی { سرد }
× چشم کوکی
_ خب خوشکل خانوم رسیدیم پیاده شو....
+ چشم کو...کی
{ از ماشین پیاده شدند و جونکوک دست ا/ت و گرفت و رفتن پیش تهیونگ }

علامت تهیونگ =

= به به سلام جونکو
{ حرفش نصفه مونده }.... این دیگه کیه؟
_ سلام ایشون ...دوست دخترم ا/ت هست..
= ای وای ببخشید سلام بانو خوشبختم ، اسم من تهیونگ هست میتونی ته ته صدام کنی
+ سلام تهیونگ از آشناییت خوشبختم ، اسم منم ا/ت هست { لبخند }
_ { حسودییی } اون فقط باید برای من لبخند بزنه { اروم }

°[]°[]°[]°[]°[]°[]°[]°[]°
🍁ادامه پارت 8
حمایتتت🦋
دیدگاه ها (۱)

🍁رمان : در مسیر عشق🍁p⁶ ویو جونکوک :باید برم از دلش در بیارم....

🍁رمان : در مسیر عشق🍁p⁵ { گریه و التماس های ا/ت واسه جونکوک چ...

عشق مافیا

رمان : در مسیر عشقp⁴ وقتی این علامت {} یا () گذاشتم یعنی نوی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط