پارت

پارت ۳

بوی خاطرات تو

ویوات:
ات:اههه ولش کن پاشو پاشو بریم اتاق بهداشت

تهیونگ:(سرفه) باشه
یه دستمو گزاشتم روی ک*م*ر*ش و دستش روی ش*و*.ن*ه هام بعدش کمکش کردم که بلند شه رفتیم اتاق بهداشت زخماشو درمان کردن و رفتیم کلاس .....
وقتی زنگ خونه خورد بلند شدم و رفتم داشتم میرفتم سمت خونه که یه نفر صدام کرد برگشتم که دیدم تهیونگه
ات:اوه سلام
تهیونگ:سلام
ات:چیزی شده؟
تهیونگ:میشه....میشه به من تکواندو یاد بدی تا.....تا جلوی کای واکیپش وایسم و کتک نخورم
ات:البته(لبخند) خب میخوای الان شروع کنیم ؟
تهیونگ :خب اره
ات:عالیه بیا بریم خونه من تا بهت یاد بدم
تهیونگ :باشه
تا ساعت ۶ داشتیم تمرین میکردیم
ات:خب برای امروز بسه
تهیونگ :ممنونم ات ، میای باهم دوستای صمیمی بشیم من هیچ دوستی ندارم
ات:البته تو خیلی پسر خوبی هستی و با بقیه پسرا خیلی فرق داری
تهیونگ: میشه ب*غ*ل*ت کنم؟، تاحالا هیچ کس آنقدر از من تعریف نکرد

بهش لبخند زدم وب*غ*ل*ش کردم
تهیونک:ممنون خدافظ فردا میبینمت (لبخند)
ات:خدافظ(لبخند)

(چند ماه بعد)
داخل این چند ماه تهیونگ خیلی تغیر کرده قوی شده و دیگه اون پسره خجالتی نیست امروزم گفت بعد مدرسه برم کافه ای که همیشه میریم
.....
مدرسه تموم شد رفتم سمت کافه همیشگی رفتم داخل کافه که تهیونگ رو دیدم که داره برام دست تکون میده رفتم سمتش
ات:........

(ادامه دارد.....)

کامنت یادت نره!
دیدگاه ها (۰)

پارت ۴ رو داخل کامنت مینویسم تا ویسگون دوباره مطلبو حذف نکنه

دست از زدن تهیونگ برداشتن و اومدن سمت من پسره :هه کوچولو انگ...

پارت ۱بوی خاطرات تو ویو تهیونگ :(۳۰ سالشه)داشتم با سورا(براد...

part 4مستر کیم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

part 12مستر کیم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

وحشی پارت 16 +۱۸30 مین بعد تهیونگ پیاده بشیم یکم هوا بخوریم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط