نه مثل کوه محکمم نه مثل رود جاری ام

نه مثل کوه محکمم نه مثل رود جاری ام
نه لایقم به دشمنی نه آن که دوست داری ام

تو آن نگاه خیره ای در انتظار آمدن
من آن دو پلک خسته که به هم نمی گذاری ام

توخسته ای و خسته تر منم که هرز می روم
تو ازهمه فراری و من از خودم فراری ام

زمانه در پی تو بود و لو ندادمت ولی
مرا به بند می کشد به جرم راز داری ام

شناختند مردمان من و تو را به این نشان
تو را به صبر کردنت مرا به بی قراری ام

چقدر غصه می خورم که هستی و ندارمت
مدام طعنه میزند به بودنم ، نداری ام
دیدگاه ها (۱)

نمی خواهم به جز من دوستدار دیگری باشیبرای لحظه ای حتی به فکر...

پای رفته را میتوان برگرداند اما دل رفته را هرگز ...

باشی و نباشی، تو بدان عاشقت هستم ای باعث بودن تو بدان عاشقت ...

همیشه قبل هر حرفی برایت شعر می‌خوانمقبولم کن من آداب زیارت ر...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما م...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط