نه مثل کوه محکمم نه مثل رود جاری ام
نه مثل کوه محکمم نه مثل رود جاری ام
نه لایقم به دشمنی نه آن که دوست داری ام
تو آن نگاه خیره ای در انتظار آمدن
من آن دو پلک خسته که به هم نمی گذاری ام
توخسته ای و خسته تر منم که هرز می روم
تو ازهمه فراری و من از خودم فراری ام
زمانه در پی تو بود و لو ندادمت ولی
مرا به بند می کشد به جرم راز داری ام
شناختند مردمان من و تو را به این نشان
تو را به صبر کردنت مرا به بی قراری ام
چقدر غصه می خورم که هستی و ندارمت
مدام طعنه میزند به بودنم ، نداری ام
نه لایقم به دشمنی نه آن که دوست داری ام
تو آن نگاه خیره ای در انتظار آمدن
من آن دو پلک خسته که به هم نمی گذاری ام
توخسته ای و خسته تر منم که هرز می روم
تو ازهمه فراری و من از خودم فراری ام
زمانه در پی تو بود و لو ندادمت ولی
مرا به بند می کشد به جرم راز داری ام
شناختند مردمان من و تو را به این نشان
تو را به صبر کردنت مرا به بی قراری ام
چقدر غصه می خورم که هستی و ندارمت
مدام طعنه میزند به بودنم ، نداری ام
- ۲.۱k
- ۲۴ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط