فـرامـوش کـردن تـو ,

فـرامـوش کـردن تـو ,
تـوهـم سـربـاز خـسـتـه ایـسـت ,
کـه گـمـان مـی کـنـد چـون زخـمـی بـر تـنـش نـیـسـت ,
سـالـم بـه خـانـه رسـیـده . . . .
می شــود تــــو بیایــی ،
دلتنگـــــــی
بــــرود . . . . ؟
دیدگاه ها (۴)

دل من حوصله کن....

عید ها یکی پس از دیگری سپری میشوند شاید بیشترین نشانه اش  گذ...

تــَمآم هوآ رآ بو مـے کشمچشم مـےدوزمزل مـے زنم…انگشتم رآ بر ...

دست بردار پطروس...بگذار دنیا را آب ببرددر دنیایی که اقیانوس ...

دل که تنگ است، کجا باید رفت؟دلتنگیهیچ مقصدی ندارد.دلتنگی،راه...

شکر نیست که چای را شیرین می‌کندبلکه حرکت قاشق چای خوریستکه ب...

فصل ششم: گرمایِ غیرمنتظرهپس از آن حادثه، تنش میان آن‌ها از ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط