گاهی آنقدر پریشانی  که هیچ کس تو را نمی فهمد

گاهی آنقدر پریشانی  که هیچ کس تو را نمی فهمد
از همه گریزانی و دلت گوشه دنجی میخواد برای گریه کردن.
گوشی ات را بر میداری تا کسی را بیابی و چند کلمه درد ودل کنی
نتت را روشن میکنی و لیست دوستانت را چک میکنی.
روی هر کدامشان چند لحظه مکث میکنی..آخرین بازدیدشان  را میبینی و آواتار هایش را چک میکنی تا بفهمی حالش چگونه است...آیا گوشی شنوا دارد یا نه.میدانی چطور؟؟
چون ما مردمان،خوشحالی و غم هایمان را در قالب یک عکس در پروفایلمان به نمایش میگذاریم.
اگر غمگین باشد میری سراغ نفر بعد...و بعدتر!
حتی صفحه چت یکی شان را باز میکنی و شروع میکنی به تایپ از سلام و علیک که بگذرید میگوید:
خوبی؟؟
میخواهی بگویی نه.چند خط بیشتر ننوشته ای که پشیمان میشوی و همه را پاک میکنی.
اگر بخواهی همه چیز را بگویی ده صفحه میشود نوشته هایت.
آخر هم، مگر او تو را میفهمد؟ از آن هایی که میفهمنت فرار کرده ای،حال غریبه ای در نقطه ای دور مگر حال تو را میفهمد؟
مطمئنی که پشیمان نخواهی شد؟
بیخیال میشوی.تو فقط یک شانه  برای تکیه کردنت و دستی برای پاک کردن اشک هایت میخواهی.
کسی که با سکوتش مرهم دلت باشد...
کوتاه تایپ میکنی:
_ممنون
برنامه را می بندی، نت را خاموش میکنی و به اتاق تاریک تنهایی هایت برمی گردی.
دیدگاه ها (۱۱)

یک جور رابطه هست که فرنگی ها بهش می گویند لانگ دیستنس. یعنی ...

«تمام کردن» درجایی که فکرش را نمی‌کنی، در وقتی که فکرش را نم...

سمیه و شاهرخ یادتان هست؟یادم می آید لبه های روزنامه خیس شده ...

یک وقت هایی یک طورِ خیلی خوبی اتفاق های تازه را جدی نمی گیری...

☆ازدواج اجباری☆P♡42___________*ویو سومی**توی خونه همینجور بر...

#P𝗔R𝗧 : 86#CHAPTER : 2〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰا...

☆ازدواج اجباری☆P♡17____________*روز بعد ویو سومی**دیشب خیلی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط